مهندس برق - دکترای سیستم های قدرت - تکنیکال لیدر - در میانه دهه ۳۰ زندگی. راجع به دغدغه های روزمره ام می نویسم.


داستان حیرت انگیز دکمه ردیت و قضیه فرقه سازی

داستان حیرت انگیز دکمه ردیت و قضیه فرقه سازی
داستان دکمه ردیت از این جهت حیرت انگیزه که شوخی ساده ای که تبدیل شد ب...

سر بگذارید روی میز به کار زشت‌تون فکر کنید!

سر بگذارید روی میز به کار زشت‌تون فکر کنید!
راهنمایی یک دبیر ریاضی داشتیم طولانی مدت به من گیر داده بود که کانون س...

حکایت کار مهم آن مهمان عزیز

یه سه شنبه ای پسردایی ام از شمال اومد تهران خونه ما که فردا صبح خیلی خ...

من این همه صف شیر برای شما جا نگرفتم؟

یه بار نمره ام تو مدرسه کم شد با گریه اومدم خونه. عزیزم (مادربزرگ) پرس...

حکایت آرایشگری که دهنش بو می داد

یک زن آرایشگری در محله ما بود که این ظاهرا صبح ها دهنش بوی خیلی بدی می...

حکایت ترجیح رنج به تنهایی

سال ۲۰۱۴ یک مطالعه روانشناسی انجام شد و مقاله اش در مجله ساینس چاپ شد...

داستان محمد - آن ریشوی سیاه پوش

محمد یه مهندس برق پاکستانی است. بیست سال پیش به کانادا مهاجرت کرده. ر...