فاطمه·۱ ماه پیشواقعا نباید تقلا کنم؟واقعیتش اینه که طول میکشه. طول میکشه به ادمی که توی باتلاقه بفهمونی که دست و پا نزنه طول میکشه اون قبول کنه، ممکنه وقتی قبول کنه دست از این…
فاطمه·۱ ماه پیشعشق و اینجور چیزا.ابرها با باریدن معنا پیدا میکنند. خورشید با تابیدن. لاله با روییدن. و انسان، با عشق معنا پیدا میکند. من. نه از روی ضعف و ترس، از روی قدرت و…
فاطمه·۱ ماه پیشبازنده حساب میشم؟!بعنوانِ صورتجلسهی ایستادن! امروز بدنِ زندهام وارد صحنه میشود. زندگی با تمام شلختگیاش! من ادمِ درس خوندنم؟ ادمِ هنر؟ ادمِ عشق و عاشقیام…
فاطمه·۱ ماه پیشبافتنِ خیالمن خیال بافتم. هر شب و هر روز و هر دقیقه. حالا خیالاتم نخکش شد. من میتونم این کاموای پوسیدهی نخکش شدهی خیالم رو از سرتاسر این زندگی کوف…
فاطمه·۱ ماه پیشجلدم سوراخ نیست!مادر من مدام خودش رو گول میزنه که من دختری مثل خودم دارم، شبیه به من. یک دخترِ خوب. اون هنوز هم فکر میکنه من جلدم سوراخه! معتقده اگر کاری م…
فاطمه·۱ ماه پیشچطور انجامش بدم؟امروز در طول مسیر باها و بارها به بچهها گفتم کاش اون گوشوارهم بودم. و سه هفته پیش گم میشدم و هرگز پیدا نمیشدم. بزرگترین سوالی که همین حال…
فاطمهدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۱ ماه پیشنامه به پسرم.تمام امروز رو به پسر نداشتهم فکر کردم که ماهها پیش براش نوشته بودم: "آه پسرِ نداشتهام. چقدر دلم میخواست روزی اسمت را صدا بزنم، برایت از…