داستان| اندازه‌ی من در قلب تو


  • نوشته‌ی: جمشید محبی - آذر 1391

من اولش که قرار شد به اندازه‌ی خودم جا باز کنم توی قلب تو، اینی را که الان فهمیده‌ام، نفهمیده بودم، ندانسته بودم. از کجا می‌دانستم؟

می‌دانستم بین تو و او چه‌ها که نبوده؟ چه‌ها که نگذشته؟ از کجا می‌دانستم؟ این را حالا فهمیده‌ام. حالا که جا خوش کرده‌ام کنار او در قلب تو!

نمی‌دانم چرا؟ چرا مرا انداخت وسط، هُل داد سمت تو؟ چرا من باید می‌شدم جزای تو؟ سرنوشت من می‌توانست هر کس دیگری باشد غیر از تو. می‌توانستم سهم یکی دیگری باشم. می‌شد قلب یکی دیگر خانه اول و آخرم باشد. هزاران مثل من، چرا من؟ چرا؟

اصلش اینست که آدمیزاد جماعت زود به نتیجه می‌رسد. می‌گویند پیشترها این طور نبوده اما حالا بس که زندگی‌ها مسابقه‌ای شده، شیر خام خورده‌ها هم به صرافت افتاده‌اند زیاد کش ندهند قضیه‌ای را بسته به ماهیتش؛ یا عبور کنند یا اگر بنا بر تسویه حساب است، گاهی یکی مثل مرا بگذارند توی خشاب، «بنگ» و خلاص!/ پایان

بیشتر بخوانید:

https://virgool.io/@jamshidmohebbi/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86-qc7psfhskuj0
https://virgool.io/@jamshidmohebbi/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D9%86%D8%AF-r2i4kfsqrona
https://virgool.io/@jamshidmohebbi/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DA%A9%D8%B9%D8%A8-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D8%B9-%D9%87%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%B1%D9%87%D8%A7-hribjvqj308r