میرزا·۱ ماه پیشمن خواهم مرد.طولی نمیکشد، از لحظه ای که بازدم آخرم بدونِ دَم را میکشم تا لحظه ای که بند بند تنم را حشرات کوچک زودتر از خاک تجزیه میکنند. طولی نمیکشد که…
میرزا·۱ ماه پیشو اما ما و اما هامان.شاید نباید بنویسم. نمیدانم.از ما چه ماند امروز؟ نمیدانم. این نفر هایی که ده، صد، هزار، ملیون، هشتاد ملیون جمع و حبس شدند در خطوط جغرافیایی…
میرزا·۱ ماه پیشبه تو ای عزیزِ آزاداز منِ غریبِ در بند چهنیاز است به سلام.چه سلامی به عزیز هم غروبم،ما که همبند و غریبیم.ما که صبح با هم از مرگ میآییم. ما که هر روز مثل اب…
میرزا·۱ ماه پیشآرزو های غریب...کاشکی سقف آسمان کوتاه بود.که اگر از فراز لحظهام پرنده ای بی اعتنا میگذشت، حضورم را میشنید. میشنيد مرا که میخوانمش. میخوانمش به شعر،ترا…
میرزا·۱ ماه پیشمعلم مناطق محروم|پارت اولاینجانب اولین سالِ معلم هستم. اونم عشایری.راستش روز اولی که بهم ابلاغ قرار بود بخوره وقتی شنيدم گرخیدم که مگه اطاقور عشایر داره؟ (فکر کنم ن…
میرزا·۲ ماه پیشاز برای فردا...مرور "که فراموش نشود" با شما و خودم.قضیه از این قراره که نشود فاش کسی آنچه میان ماست، مگر اینکه با آیندگان نظر بازی کنیم. برای همین میخوام…
میرزا·۲ ماه پیشکسی از گربه های ایرانی خبر ندارد(میو)آن قصه شنیدید که در باغ، یکی روز از جور تبر، زار بنالید سپیدار؟به عنوان یک سپیدار میخوام یکمی از جور تبر بگم.توی رشت یک گروهی شکل گرفت…
میرزا·۲ ماه پیشمن اینجام، پس هستم. هستم؟سلام. من اینجام.همین الان تازه به پروفایل خودم رسمیت دادم و پروفایل گذاشتم و باید نوشتم و این چیزا. داشتم به این فکر میکردم که بیشتر بیام ا…