reyhane sadeghpour·۳ روز پیشسه شاهد، سه دروغ 🎭ساعت ده صبح بود.کارآگاه فیلو ونس در دفترش نشسته بود و ویولن مینواخت.همکارش، جان مارکهام، با عجله وارد شد و گفت: «ونز، یک پرونده عجیب. آقای…
reyhane sadeghpour·۵ روز پیشسرقت تاج الماس 👑ساعت نه صبح بود.کلیسای سنت مایکل در حومه لندن خلوت بود.پدر براون داشت محراب را مرتب میکرد که صدای نفسنفس زدن مردی از پشت در شنیده شد.لرد…
reyhane sadeghpour·۷ روز پیشقتل در باران 🌧️ساعت سه نیمهشب بود.باران شدیدی به پنجرههای اداره پلیس پاریس میکوبید.بازرس مگره چترش را برداشت و بدون اینکه حرفی بزند، سوار ماشین شد.جسد…
reyhane sadeghpour·۹ روز پیشدو پرچمدار، یک انتخاب: کدام گوشی برنده است؟امروزه گوشیهای هوشمند به یکی از مهمترین ابزارهای دیجیتال در زندگی روزمره تبدیل شدهاند. شرکتهای اپل و سامسونگ به عنوان دو برند پیشرو در…
reyhane sadeghpour·۱۷ روز پیشسفــرنـامـه شیـــــــرازنمیدانم برای شما هم پیش آمده یا نه.همان که توی یک جمع خودمانی، همه ذوق میکنند برای یک قرار، یک سفر، یک تفریح بزرگ.تا دیروقت نقشه میکشند…
reyhane sadeghpour·۲۲ روز پیشقتل در قطار نیمه شب 🚂ساعت یک بامداد بود.قطار سریعالسیر لندن به ادینبورو در میان برف سنگین متوقف شده بود.هرکول پوآرو در کوپه درجه یک خود خواب بود که ناگهان صدای…
reyhane sadeghpour·۱ ماه پیشمعمای بوی یاس 🌸ساعت سه نیمهشب بود که تلفن اداره پلیس ویگاتا به صدا درآمد.
reyhane sadeghpour·۱ ماه پیشقتل در سالن تئاتر 🎬ساعت یازده شب بود. چلچراغهای سالن تئاتر سلطنتی نیمهروشن بود. کارآگاه فیلو ونس داشت در لژ مخصوص اپرای «فاوست» گوش میکرد که ناگهان فریادی…
reyhane sadeghpour·۱ ماه پیشسایه ای در مه 🌫️نیمهشب بود که زنگ خانهی خیابان بیکر ۲۲۱B به صدا درآمد. دکتر واتسن از پشت میز تحریرش بلند شد، اما شرلوک هولمز بدون…
reyhane sadeghpour·۱ ماه پیشراز نقاشی گمشده 🖼️صبح یکشنبه بود. دکتر واتسن پشت میز تحریرش نشسته بود و خاطراتش را مینوشت.