طناز·۵ روز پیشایران چه قشنگهجنگ تمام شد اما نه آنگونه که رویا و خیال ما را سیراب کرده بود . ستاره ها دیگر عجله ای برای سقوط کردن ، نداشتند . این آسمان آفتابی آغازی تاز…
طناز·۵ روز پیشدر انتظار معجزهچون همیشه در پی آنچه نداری دویدهای، اینقدر خستهای، یا چون خستهای، هرگز به خواستههایت نرسیدهای؟
طناز·۱۲ روز پیشخانه کوچکممن هیچگاه فراموش نمیکنم؛ نه دستانی که میانه راه رهایم کردند . و نه پنجره هایی که ناگهان به سویم بسته شدند. حافظهام مانند درختیست که حلق…
طناز·۱۲ روز پیشداستان ما و آنهاقصه ای شنیدم ز شهری در دور دست . زبان رسمی آنجا سکوت بود و سکوت . شهردار آنجا فردی بسیار طمعکار بود. هرگاه شخصی از چیزی لذت میبرد ، شهردار…
طناز·۲۰ روز پیششاید شعری بی قافیهبه دشواری گره بر علف در فکندمچو بنشست، دیدم که از دست رفتمنهالِ امیدم ز دستِ زمانه شکفتولی غصهیِ جان، چو ماری به دورم بخفت
طناز·۲۰ روز پیشطوفان یا قفس؟عزیزکم ، تو عشق را در چهارچوب قانون دوست داشتی ؛ من عشق را بی مرز ، بی نقشه و بی راه در دل یک طوفان .تو آینده را در قاب عکس میخواستی .گویی…
طناز·۲۱ روز پیشمن گذشته و آیندهدر دایره لغات من، معشوق جایگاهی ندارد . هر کودکی مادرش را اولین الگو زندگی اش قرار میدهد . من در تقلای تقلید از اطرافیان ، مادرم را در قلب…