Mosio·۱۶ ساعت پیششهریارانبخش اول ،قسمت هفدهمپشت دروازههای قصر غوغا به پا شده بود. بوی دود شمع و عرق سربازان با هم قاطی میشد. تلاش آنها برای پراکنده کردن مردم بیهو…
Mosio·۱ روز پیششهریارانبخش اول ،قسمت شانزدهمآبتین به پنجههای عظیم و سیاه شیردال خیره شده بود.همیشه آرزو داشت روزی آذرخش را از نزدیک لمس کند.شیردال افسانهای ،و ح…
Mosio·۳ روز پیششهریارانبخش اول قسمت پانزدهمسپیدهدم هنوز کامل بالا نیامده بود.ابرهای خاکستری آسمان شاهشهر را پوشانده بودند و بادی سرد از میان درختان آرامستان سلطن…
Mosio·۴ روز پیششهریارانبخش اول - قسمت چهاردهمشهریار کارن با خشم نامه را روی میز کوبید.ـ فکر میکردم فقط جاهطلب و زورگو باشه، اما خیانت؟ این لکه ننگییه که تا ابد…
Mosio·۵ روز پیششهریارانبخش اول قسمت سیزدهمفردین وارد مهمانخانه نامیرایان شد،نگاه ها به سمت او برگشت. قرنها زندگی در کنار هم هر چند با جسم های متفاوت، شریک در غمه…
Mosio·۶ روز پیششهریارانبخش اول ،،قسمت دوازدهمبهمن با تردید به فردین نگاه کرد:پدر مطمئنید؟فردین با سر به جمشید اشاره کرد:تنها میری؟جمشید دستی به سبیل بلندش کشید و…
Mosio·۷ روز پیششهریارانبخش اول قسمت یازدهمضربات شمشیر یکی پس از دیگری فرود می آمدند ،اما نیرا با دقت و قدرت همه را دفع می کرد.شمشیر استاد به سمت سر او حرکت کرد.نی…
Mosio·۸ روز پیششهریارانبخش اول قسمت دهمجشن های بنیان گذاری خاوران نزدیک شده بود و دوباره نبرد بین کیوان و دیبا بر سر سکه شروع شده بود،میز غذا خوری صحنه جنگ و جمشی…
Mosio·۹ روز پیششهریارانبخش اول،،، قسمت نهمروزبه چنان روی میز کوبید که چند جام و طومار از روی آن به زمین افتادند:یعنی چی که نمیدونیم کیه و کجاستباربد با احتیاط جو…
Mosio·۱۰ روز پیششهریارانبخش اول، قسمت هشتمتمام غم هایش را فراموش می کرد وقتی که سرش را رو روی سینه رادمهر می گذاشت و حرکت انگشتان او را میان موهایش حس می کرددست ر…