سی زونگ·۸ ماه پیشنامهای در سکوت ساحل بیکران...نامه ای در گمگشتگی سکوت، در دریای بی پایان و طوفانی قلبم
سی زونگ·۹ ماه پیشعطر ناتمام، میان خطوط یک پیام...سلام نازنین🍀 ، چند روزی بود که پیامی نداده بودم و یه حسی داشتم که باید اینها رو بهت بگم، حس کردم باید بنویسمش.......
سی زونگدراتاقک زیر شیروانی ذهن·۱۰ ماه پیشغروب چهرهی او...لبخند زیبایش مانند یک پورتال مرا به دنیایی میبرد که فقط 'او' در آنجاست...لحظهای که میخواستم با قلب خستهام تمام وجودش را در آغوش بگیرم..
سی زونگ·۱ سال پیشخاطرات خاموش...وارد اتاق که میشوم، به اطراف که نگاه میکنم....در میان گرد و غبار، اسکلت فراموششدهای را میبینم، گویی قرنها منتظر بوده است...
سی زونگ·۱ سال پیشچراغ کم نور من...چراغی که هر شب تو را میخواند اما هرگز نزدیک نمیشود، همیشه آنجاست، اما به تو تعلق ندارد.
سی زونگ·۱ سال پیشدر آغوشِ شبِ بیپایاندر خلأی بیانتها، در میان ابرهای تیره، باد سردی موهایم را تکان میدهد. مرز میان نور و تاریکی محو شده و جز سیاهی مبهم چیزی نمیبینم.
سی زونگ·۱ سال پیشغروبی در تار و پود زمانهمچو بادی آرام 🌬️ در غروبی پر از خاطرهها، از میان نیزارها 🎋 میگذری و صورتم را نوازش میکنی ...