این افراد انتشارات نامـه‌ای به تو که نمیخوانی را دنبال می‌کنند:

به سه چیز دیدار دست دهد و رستگاری پدیدار شود پاکی دل و دیده و پاکی گوش از آنچه شنیده
بازمانده‌ای حساس و بی‌قرارم که زیر آوارِ تاریخ و زخمِ حافظه، در پیِ نجاتِ معنا از دلِ ویرانی و ابتذالِ زمانه سرگردان مانده ...
نابغه میلیاردر خوشگذران
نوچ! ضدقهرمان بودنم دیگه حال نمیده!
در این مکان انسانی می‌زیستد
zar
و شاید کلمات راهی باشند برای زنده ماندن پس از مرگ...
همان هیچکسم ...
باید یسری چیزا رو بپذیرم راهی نداره , بهخوان : tahamtan@
یه آدم دلتنگ...
آقای هـ هستم، بیشتر می خونم تا بنویسم. شاید هم نوشتم بستگی به حس و حالش داره.
گمشده در راه تاریخ
و من ؛ به زیبایی، حقیقت را کتمان می‌کنم... . . میفهممت، اما بیا بازم بخندیم... باشه؟
از روزمره ای به رنگ سپید . . .
واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
شاید ماجرا همین بود.من فریاد میزدم و انها سکوت میشنیدند
به دنبال اتصال نقطه ها ...
حیاتی مخفی از آنچه زیست می کنم
}{{ ♣𝓼𝓲𝓵𝓮𝓷𝓽 𝓼𝓬𝓻𝓮𝓪𝓶♣ }}{
بازی با کلمات یا احساس..؟
در من کلاغیست با پرهای سپید در راه عبور از زمستان، که مسیرش را گم کرده
در تلاش برای یافتن دلیل
برای نِوشته هایِ خواندِه نَشدِه ...
علاقه‌مند به موسیقی ، هنر و قلم . دوستدار رقص مجنون وار واژگان بر روی کاغذ .اینجام برای لحظه ای مکث در انتهای کوچه پر از پیچک رونده بنفش..
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده..🌟
گم‌شده‌ در میان کلمات.
Gin
کاغد را خورد کلاغ و کلاغ را به خورد کاغذی می‌دهم که این مرکب گوهری تمام شود، تا که گوهر چشمی، چشمم نرباید.