Ghasemi🍂·۷ روز پیشوقتی دل، قلم می شود..گاهی دلم میکِشد سمتِ قلم و کاغذ. وقتی دفتر را باز میکنم، چشمم به صفحهی سفید میافتد و خیره میمانم. انگار خودِ صفحه هم دلش میخواهد پر ش…
محمد حسین·۹ روز پیشمن مجبورم که این جا بنویسمنوشتن در ویرگول به من اجبار شده. چرا که اگه الان در بیستمین روز قطعی اینترنت بینالملل نبودیم، این سایت رو پیدا نمیکردم و نمیاومدم اینجا…
مهدیه شکوهی·۱۷ روز پیشاولین نوشتهامروز خیلی اتفاقی توی گوگل سرچ کردم احساس پوچی میکنم،وقتی داشتم لابه لای سایتا میگشتم به ویرگول برخوردم،نوشته های یه اقایی در مورد پوچی،از…
Poimu80·۲۳ روز پیشحس و حال نوشتن نیستآن که میخواند رها و آن که میخواند اسیر میشود. روایت آن است و آن!
amir379·۲۳ روز پیشبهمن خونین جاویدان...دلنوشته ای اندر باب جنایت و مکافات (امتحانات ترم اول) دی و بهمن ۱۴۰۴
ehsan keyhani·۲۳ روز پیشایدهی برای نوشتن "عنوان" ندارم.پستهایی که این مدت بدون ai داخل ویرگول نوشته میشن، چقدر خوندنشون دلنشین تر هست :
Ghonche rastegar·۳ ماه پیشبرگ خشک در لای کتابگاهی خودت را شبیه برگ خشکی مییابی، جا مانده میان صفحهی پنجاهم کتابی کهنه.برگی که روزی با باد رقصیده بود، اما اکنون در سکوت کلمات، بیحرکت…
Mar Zar·۳ ماه پیشنونگارچه رنجی!واقعا سخت بود ،ولی ظاهرا کار آدمیزاد همین استفکر کند چیزی سخت است در حالی که واقعا نیست فقط گمان می کند ،و دائم در رفتن از انجامش ر…