aminrahmaty·۱ روز پیشهندسه ی مکثداشتم نام ات رابه جیغ می گفتمبه خالیِ گورو گیسوان بلندیکه تیغِ ابریِ دریابه باد می داد اشدو شهروند صمیمی برابرم بودندو زنی که نامش را نمی د…
نوامبر·۴ روز پیشعاشق من بودی؟ادعاهایت بوی تند ادبیات میداد؛ نه بوی حقیقت، میگفتی اگر دنیا در یک کفه ترازو باشد و من در کفه دیگر، جهان را به کام نابودی میکشی. از جان…
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر·۵ روز پیشخیالات امیرعلی قسمت دوم((خیال پروانه))پروانه دختر دایی امیر علیه((۶ حق من بود ،ولی ... ))خاطراتش با پروانه دوباره جان گرفته بود. یادشان میآمد آن روزهایی که امیرع…
لادن شایانفر·۵ روز پیشبا رنجم چه کنم؟با رنجم چه کنم؟ این رنجی که از فرق سر تا قوزک پایم را گرفته، این رنجی که ازش خلاصی ندارم، که سنگین است و سنگینم کرده و دارم میزایم زیر ب…
سحابی·۵ روز پیشمگر دنیا نباید این شکلی باشد؟اینها که میگویم، خیالاتی است که در ذهنم میچرخد. از دنیایی که بدون نقص نیست اما قابل تحمل است.
حسام بصیرزاد·۶ روز پیشاز بیهیجانیِ روزهاعکس رندوم آفلاین، چون سه ماهه اینترنت نداریمگاهی روزی که گذراندهام، هرچقدر جالب، ارزش گفتن ندارد. نمیتوانم بفهمم آدمها چطور میتوانند همیش…
سایهروشنِبرگها '·۶ روز پیشسرابِ نازکِ خیال.چراغ که خاموش شد، تاریکی، نه به مثال یک نیستی، که چون ردایی فاخر از شبِ بیانتها، بر شانههای نحیفِ اتاق فرو افتاد؛ شبی که ماه از خاطرش گری…
Maryam·۷ روز پیشیک جرعه خیال!انگشتانم را دور فنجان چینی آبی رنگ میفشارم و هر از گاهی ضربه های ریزی با ناخن هایم به آن میزنم.بخار چای، بیخیال از هیاهویِ توی سرم، سلانه…
Helia·۸ روز پیشیکی از ما دونفر (قسمت آخر؟)حالا هرکار که میخوای انجام بده...میتونی با اون اسلحه خودت رو بکشی و به زندگیت پایان بـــ...
Parmis·۹ روز پیشآن خندههای بیصاحبمیخواهی برگردی به چهار سالگیِ جسم خونیات در بازار رواندا. به ضجههای قلب برای دمیدن خون در مویرگها.