Ivy·۴ روز پیش●خلاصه سایکوسایبرنتیک(عشق کتاب)جالبترین قسمت ماجرا اینه ک محدودیتی که توی ویرگول اعمال شده برای پست گذاری،و همزمان شدنش با ورود من ، باعث میشه که من روی نوشته هام ،و مطال…
Charlotteدرروزنه ی نور·۲ ماه پیشآخرین والسِ نیمه شبغوطه ور در رنگی است که آخرین بار، با لب های دوخته شده اش چشید!
مَرجان·۳ ماه پیشرفتارِ من عادی است!در بین نامه های تا خورده در دفترم تنها یکی از نامه هایم بوی غریب و مبهمی میداد!رفتار من عادی است ، اما نمیدانم چرا این روز ها از دوستان و آ…
زهار·۳ ماه پیشخود کوچکم را لابلای کاغذها پیدا کردم.من ، منی که این گوشه نشسته و درس هایش را میخواند و کارهایش را میکند و میگویند : 《این؟ این و دیوانگی؟محال است.》قبلا دیوانگی هایش را کرده.ب…
Mani·۴ ماه پیشافرادی که باز میگردند.سردرد امانم را بریده است. دراز که میکشم سرم سنگین میشود و انگار سنگی بزرگ در میان افکارم افتاده است. سرپاهم که بِایستم زمین زیر پایم میلرزد…
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه·۵ ماه پیشدر و تختهزیر رگبارِ واگویهها مینشینم تا زیر سیلابِ خودگوییهایم غرق شوم.باشد… بگذار بگویند آنقدر با خودش حرف میزند که خل شده، دیوانه است، یک تخت…
Mani·۶ ماه پیشقاب عکسِ قاتل.بطریِ خالیِ الکل کنارش و روی کاشی های سرد و یخزدهی حمام ولو شده است. این بطری، شاهدِ خاموشِ شبِ گذشته و تمامِ آشفتگیهایِ درونیِ اوست.
آ ت ن ا·۶ ماه پیشجنوننمیدانم آن جنون کجا رفته است؟ مگر جنون نیامده بود که بماند و مرا هر دم دیوانه تر سازد؟ چه شد آن تب سوزناک؟چه شد جوش و خروش مجنون وارم؟ جنون…
رسول پیری آذر هریس·۷ ماه پیش#عَشَقَگفته بود که #تو آخریمی، وقتی به #عَشَقَ رسید، بو ُبرد که قصّه، قصّهی نبودن است. فهمیده بود که باید بروید، بعد برود. رویِش را لمس کند. آخه،…