@faria_writer·۳ روز پیشپارت رمان «خانوم خبرنگار»شادیسریع دستای سخت و گرمش رو گرفتم توی دستام- خانوم!! به پسر اربابتون یعنی... کا.. کا-کاژه- اره کاژه... مگه نمیگید اینجا مال اونه؟ میشه…
@faria_writer·۴ روز پیشپارت 4 رمان «خانوم خبرنگار»💞 شادی💞انقدر به در کوبیده بودم که تموم دستم کبود شده بود... بی حال پشت در افتادمو به دیوار خیره شدم... بیست روز دیگه باید سی میلیون جمع م…
@faria_writer·۴ روز پیشپارت ۳ رمان «خانوم خبرنگار»خودمو بغل کردمو سرمو گذاشتم رو زانو هامو سعی کردم به چیزی فکر نکم.بعد از چند دقیقه صدای در اومد که سریع از جام بلند شدمتا دیدمشون شروع کردم…
@faria_writer·۵ روز پیشپارت ۲ رمان «خانوم خبرنگار»هرچقدر خواستم که بهم دلیلشو بگن انگار نه انگار سکوت کردم و باهاشون رفتم. از یه جایی به بعد حتی چشمامم بستن. سوالام بی جواب موند تا این که ص…
@faria_writer·۵ روز پیشپارت ۱ رمان «»خانوم خبرنگارتا ماشینا از پارکینگ اومدن بیرون همه به سمتش حرکت کردناین خبر برام خیلی حیاتی بود و باید براش کلی عکس و مدرک جمع میکردماگه خوب پیش نمیرفت ب…
زهره نایبیدردنیای تخیلات من·۲ ماه پیشفهرست داستان آغازی ابدیفهرست تمام قسمتهای داستان علمی تخیلی آغازی ابدی
زهره نایبیدردنیای تخیلات من·۳ ماه پیشآغازی ابدی|فصل چهارم: نقاب عشقانجل در عمق چشمان جان، غرق رویایی شیرین بود که تمام وجودش را چون خورشید گرم میکرد، همان رویای دهسالهای که به وسعت آسمان، مملو از عشق بود…
زهره نایبیدردنیای تخیلات من·۳ ماه پیشآغازی ابدی|فصل سوم:پژواکهای دیروز|قسمت ۴یک پیشنهاد ازدواج غیرمنتظره... یک پاسخ که همه چیز را تغییر داد. انجل در لحظهای سرنوشتساز، بزرگترین تصمیم زندگیاش را میگیرد.
زهره نایبیدردنیای تخیلات من·۴ ماه پیشآغازی ابدی|فصل سوم:پژواکهای دیروز|قسمت۳بازگشت به خاطرات قدیمی، زخمهای کهنه را تازه میکند... انجل بین گذشته و حال در نوسان است. آیا عشق واقعی میمیرد؟
زهره نایبیدردنیای تخیلات من·۴ ماه پیشآغازی ابدی|فصل سوم:پژواکهای دیروز|قسمت۲بازیابی خاطرات عشق گذشته، آیا میتواند عشق حال را بازسازی کند؟ انجل بین حافظههای بازگشته و شکهایش درگیر است...