𝐑𝐚𝐡𝐚·۱ روز پیشآخرین آرزو(:از هنگامی که تو رهایم کردی ، ماه ها ، روزها و حتی ساعت ها سخت تر از همیشه میگذرند.اما شب هایم از گذشته نیز ناخوشایند تر است .من بعد از تو ح…
فرشته سنگیان·۲ روز پیشمناجات شبانهالهی!نیمه شب است و سیاهی ام افزون است ز شب!بر من نور بفرست که سیاهی، سخت آزارم می دهد!روسیاهان در شب، از خجلت بسیار پنهانند و من با هزار ام…
Tina·۵ روز پیشوداع با تو ممکن است ؟برای واپسین بار بریت می نویسم.بشنو این وداع نامه را که از میان واپسین پرتو نور بجامانده از تو مینگارم.مینویسم بماند که روزی شاید تو بخوانی…
fatima·۵ روز پیشداستان اختلاف پارت ۱خب سلام دوستان این داستان رو خودم نوشتم و در ژانر عاشقانه،ماجراجویی و معمایی قرار داره امید وارم از داستانم لذت کافی رو ببریدشروع: چی چی کس…
نیایش·۵ روز پیشعنوان فصل: شب خونین در سئولفصل اول یک رمان کرهایِ جنایی، ترسناک و عاشقانه؛ شروع پروندهای که میتواند همهچیز را تغییر دهد…
لقمان حاجی زاده·۷ روز پیشنامه ای به سمت تو ای آلبور سفیدروو من دست لرزان تو را در حین خطاطی زبان مادری ام دیدم... و دیدم چگونه مضطرب میخندی مثل مادرم... روحم روحت را میبیند و چه بگویم دید میزند و س…
فاطمه.میم·۸ روز پیششب/ داخلی/ پشتپرده، در اتاقخیلی وقت است فکر میکنم به اینکه شاید قرار بوده سایهای پشت پرده همین اتاق، توی همین شهر و زیر نور همین ماه باشم.شب در سکوت، میان باران دیو…
Ards·۹ روز پیشخلأباران از عصر میبارید.نه آن باران شاعرانهای که آدم را به پنجره بکشاند؛ نه. این یکی انگار از دهانِ آسمان بیرون میریخت، مثل استفراغی سیاه ر…
نسیم حسینپور·۱۲ روز پیشقماردست کشیدم روی موهایتکم شدهاند، قدرِ پرِ کاهیکاهی بود موهایت که زنده شدمزنده شدم و دیدم مژههایت بلند شدندآنقدر بلند که ببافمشان و بیندازم…