منوچهر·۳ ساعت پیشقنات گمشدهنام قنات ماده آناهیتا و قنات نر تیشتر بود. رسم بر این بود که برای قنات کم آب عروسی بگیرند... و اینجا ننهسلطان نامزد تیشتر شود.
منوچهر·۴ روز پیشکَمَک مُرغداستانک ۵۲. جنوا. سال ۲۰۵۰نفیر بلند و یکنواخت کشتی را میشنوم؛ یک لکهی خاکستری پهن که روی سینهی فراخ و آبی دریا دراز کشیده و اندک اندک..…
منوچهر·۲۳ روز پیشروزهای زمینیآقا علاالدین وثوقالدوله داستانک ۴۹. تهران. سال ۲۰۳۴« ایستاده در اقیانوسی بیانتها. تا مچ پا در آب. بر سطحی همچون آینهای شکسته که تا بیکر…
منوچهر·۱ ماه پیشقرارداد در ناصرخسروداستانک ۴۸. تهران. سال ۲۰۳۴مهمانی در خانهی دکتر فرشاد گورانی، همسایهی جدید، برقرار بود. تمام همسایگان دعوت بودند، برای آشنایی. سامان بلوز…
منوچهر·۱ ماه پیشفرار بزرگداستانک ۴۷- تهران- سال ۲۰۳۴« ننه من که نمیگویم حتما باید برای من نوه بیاوری. من فقط میگویم هم سن و سالهای تو الان به فکر جهاز دختر سومشو…
منوچهر·۱ ماه پیشمأموریت برای گربه سیاهداستانک ۴۶- تهران- سال ۲۰۳۴« ویرا، آنلاین شد. نسخهی خطی را بارگذاری کن، سامان. »مکث کوتاهی کردم. سنسورهای بیومتریک را چک کردم و ادامه دادم…
منوچهر·۱ ماه پیشتاس سرنوشتیاس رازقی یا یاس عربیداستانک ۴۵- نیویورک- سال ۲۰۲۷پابرهنه، زیر نور مهتاب ایستاده بود. خنکی سنگفرش حیاط، کف پایش را نوازش میکرد. نوای ملایم…
منوچهر·۲ ماه پیشگلهایی که برای ما میشکفدداستانک ۴۴- مشهد - سال ۲۰۳۰. سامان در پی کشف وجود خودش پا به دنیای رویا میگذارد تا بالاخره زیر درخت انجیر معابد آرزویش را بیابد.