منوچهر·۳ ساعت پیشیک روز معمولی؟داستانک ۵۵. تهران. سال ۲۰۲۷Down down in the rabbit hole... Welcome to the wonderland...امروز زنگ صبحگاهی گوشی با این آهنگ بیدارم کرد... از…
منوچهر·۴ روز پیشتولدداستانک ۵۴. جایی در زمانی گمشدهموهای نرم فندقیاش با نسیم صورتم را نوازش میکرد. کنارش لمیده بودم. لبخند شرینش همچون نبات در فنجان دلم حل م…
منوچهر·۲۱ روز پیشقنات گمشدهنام قنات ماده آناهیتا و قنات نر تیشتر بود. رسم بر این بود که برای قنات کم آب عروسی بگیرند... و اینجا ننهسلطان نامزد تیشتر شود.
منوچهر·۲۵ روز پیشکَمَک مُرغداستانک ۵۲. جنوا. سال ۲۰۵۰نفیر بلند و یکنواخت کشتی را میشنوم؛ یک لکهی خاکستری پهن که روی سینهی فراخ و آبی دریا دراز کشیده و اندک اندک..…
منوچهر·۱ ماه پیشروزهای زمینیآقا علاالدین وثوقالدوله داستانک ۴۹. تهران. سال ۲۰۳۴« ایستاده در اقیانوسی بیانتها. تا مچ پا در آب. بر سطحی همچون آینهای شکسته که تا بیکر…
منوچهر·۲ ماه پیشقرارداد در ناصرخسروداستانک ۴۸. تهران. سال ۲۰۳۴مهمانی در خانهی دکتر فرشاد گورانی، همسایهی جدید، برقرار بود. تمام همسایگان دعوت بودند، برای آشنایی. سامان بلوز…
منوچهر·۲ ماه پیشفرار بزرگداستانک ۴۷- تهران- سال ۲۰۳۴« ننه من که نمیگویم حتما باید برای من نوه بیاوری. من فقط میگویم هم سن و سالهای تو الان به فکر جهاز دختر سومشو…
منوچهر·۲ ماه پیشمأموریت برای گربه سیاهداستانک ۴۶- تهران- سال ۲۰۳۴« ویرا، آنلاین شد. نسخهی خطی را بارگذاری کن، سامان. »مکث کوتاهی کردم. سنسورهای بیومتریک را چک کردم و ادامه دادم…