دخترهای محجوب حاجی میرزا و...!

در زیر مطلبی که دیروز تحت عنوان«خودتی و هفت جدّ و آبادت» نوشته بودم.خانم«سیمین.ح»گرامی،در نظرشان نوشته بودند:«فکر میکنم این حساسیت ها بین آقایون بیشتره.خانمها حالا از ترس یا حیا یا صبوری هرچی هست معمولا رد میشن و ندید میگیرند...»

نظر ایشان که تا حدود زیادی با آن موافقم،دو ماجرای واقعی را به خاطرم آورد که برای شما نقل می کنم:

  • دخترهای محجوب حاجی میرزا!:

حاجی میرزا هفت هشت تا دختر داشت.یکی از یکی محجوب تر و با حیاتر.همگی با حجاب کامل و زبانزد اهل محل در خوبی و متانت و زیبایی.حاجی میرزا همه ی دخترهایش را عروس کرده است پس کامنت نگذارید و تقاضای آدرس کنید که شرمنده ی شما خواهم شد.حالا چه می خواهم بگویم:ببینید من از دخترهای حاجی میرزا به عنوان مثال یاد می کردم.مثالی برای تربیت صحیح فرزندان.تا این که یک شب نزدیک های اذان مغرب داشتم از جایی رد می شدم که دو تا از دخترهای حاجی میرزا و فرزندانشون هم داشتند رد می شدند.ناگهان یک خودرو با سرعت زیاد آمد از خیابان رد بشود که نزدیک بود یکی از فرزندان آنها را زیر بگیرد.حتی گوشه ی سپر ماشین به او خورد و و او افتاد ولی خدا رو شکر به خیر گذشت.اینجا بود که آن اتفاقی که ای کاش هرگز شاهدش نبودم،افتاد.دو تا دخترهای حاجی میرزا شروع کردند به راننده بد و بیراه گفتن و حتی نزدیک بود که راننده را بزنند که مردم جلوی آنها را گرفتند.من که شاهد آن صحنه بودم انگشت حیرت به زبان می گزیدم و چیزی که می دیدم و می شنیدم را نمی توانستم باور کنم.یعنی این ها هم بلد بودند فحش بدهند؟!بلد بودند به کسی پرخاش کنند؟!هر چند به حق!از آن به بعد دیگر در مثال هایم از آنها استفاده نکردم.

  • خانم با کلاس!

چند سال پیش خانمی را دیدم که از لحاظ تیپ و نحوه ی پوشش در زمره ی بانوان باکلاس و امروزی محسوب می شد.الان پیش خودتان نگویید که این دست انداز هم چشمانش هیز است.ادعای خاصی ندارم ولی خدا وکیلی تا آنجایی که مقدور است سر به زیر هستم.این خانم باکلاس یک پسر چهار پنج ساله ای هم داشت که در کنارش در حال راه رفتن بود.داشتم پیش خودم فکر می کردم این خانم از آن خانم هایی است که فحش دادن و سر و صدا کردن بلد نیست و فرزندانی تربیت می کند و تحویل جامعه می دهد که یکی از دیگری مودب تر و از همان قضاوت های ظاهری همیشگی.همان موقع پسر کوچکش پرید وسط خیابان و چیزی نمانده بود که یک موتوری او را زیر بگیرد.خانم با کلاس شروع کرد به جیغ زدن سر پسرش:«توله سگ چند بار باید بهت بگم یه دفعه نپر وسط خیابون...!»و بچه را گرفت زیر مشت و لگد.طوری که جگرم برای آن بچه خون شد.

بالاخره این که:آن حباب هایی که از دخترهای محجوب حاجی میرزا و آن خانم با کلاس،بالای سرم درست کرده بودم،بدجوری ترکیدند.ترکیدنی که تا به امروز فراموش نکرده ام!

دو مطلب قبلیم:

https://virgool.io/@Jalal-Mohseni-Sh/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%AC%D8%AF%D9%91-%D9%88-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%AA-wejwq6ipxhch
https://virgool.io/@Jalal-Mohseni-Sh/%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%D8%A7%DA%A9%D9%86%DB%8C-sznpevukusik
فهرست نوشته هایی که توی روزهای گذشته خواندم و به نظرم حیفه که کم خوانده شوند یا چه بهتر که بیشتر خوانده شوند(بدون ترتیب!):
https://virgool.io/@rasoulvalli/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-himgfoydlrmk
https://virgool.io/@farhadarkani/c-v6ovw23kkfwa
https://virgool.io/@ana.137588/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D8%B7%D9%84%D8%A7%D9%82-ho6s7wems9go
https://virgool.io/@hajiagha/%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-f128vbgxrhc7
https://virgool.io/@Fateme.mkazemi/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-qwyjds9ebled
https://virgool.io/@Nurse95/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%81%D8%B1%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-tsilvvwjvuvm
https://virgool.io/@azarakhshaaa/%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%87%D8%B1%D9%85-%D9%87%D8%A7-laumyttldwln
دوستان عزیزی که جای مطلب خوبشون اینجا خالیه به بزرگی خودشون ببخشند.

حُسن ختام: