روزهای اول بهار 1402 چند ایده برای مطالعه داستان داشتم:
1- از ادبیات روسیه بیشتر بخوانم.
2- داستان کوتاه بیشتر بخوانم.
3- از ایرانیها از محمدعلی جمالزاده بیشتر بخوانم.
4- به طور منظم در چالش کتابخوانی طاقچه شرکت کنم.
موارد 1، 2 و 4 تا حدودی محقق شد؛ اما سومی نه. البته بهجای آن اتفاق خوب دیگری افتاد.

بیژن نجدی؛ اتفاق خوب بهار
اتفاق خوب بهار 02 برای من آشنایی با قلم بیژن نجدی بود. داستانهایی که در آنها از عناصر شاعرانه استفاده شده است با تعبیرات زنده، زیبا و سبکی متمایز. پیشازاین شناخت کمی از این نویسنده داشتم و هیچ اثری از او نخوانده بودم؛ اما بسیار خوشحال شدم وقتی اولین داستان کوتاه را از مجموعه «یوزپلنگانی که با من دویدهاند» خواندم و دیدم چقدر این سبک نوشتن که تلفیقی از شعر - داستان است برایم دوستداشتنی است. بسیار مشتاقم که بتوانم در تابستان داستانهای بیشتری از ایشان بخوانم.
از محمدعلی جمالزاده فقط یک داستان کوتاه با عنوان «جاودان» خواندم که سرگذشت یک پاشنهکش است و با قلم روان و طنزگونه جمالزاده نوشته شده است.

ادبیات روسیه
از نویسندگان روس چند کتاب خواندم.
از تولستوی کتاب «مرگ ایوان ایلیچ» را روزهای ابتدایی فروردین خواندم. کتابی کوچک و بسیار تحسین شده که مخاطب را به روزهای مواجهه ایوان ایلیچ با مرگ می برد و او را با با احساسات ایوان، انکار و عصبانیت او، یادآوری برخی خاطرات و رفتارهای گذشته و در مجموع با پذیرش تدریجی مرگ از سوی او همراه میکند.
داستان دیگری که از تولستوی خواندم «شیطان» نام داشت. تولستوی در این داستان پسر جوانی به نام یوگنی را در جدالی پیوسته میان نیروی وجدان (ملامتگر) و نیروی شیطان (وسوسهگر) در موضوع خیانت به همسرش قرار میدهد.
«سه مرگ» نام داستان کوتاه دیگری از تولستوی بود که بهخصوص بخش انتهایی آن که روایت مرگ سوم است برایم غیرقابلپیشبینی و تامل برانگیز بود. نمیدانم اگر مرگ سوم اینگونه نبود باز هم داستان اینقدر تأثیرگذار میشد یا نه. این کتاب را از مجموعه بهترین داستانهای جهان با گردآوری و ترجمه احمد گلشیری خواندم.

از داستانهای کوتاه داستایوفسکی شاهکار طنز او با عنوان «تمساح» (نسخه صوتی) را خواندم. کتاب، طنزی سیاه دارد که در آن موقعیتها و گفتگوهایی معمولی، پیرامون رخدادی غیرمعمولی در جریان است. صادقانه بگویم خواندن این داستان کوتاه توقعم را از داستان کوتاه بالا برد. این داستان کوتاه را میتوان از جنبههای مختلف نقد کرد.
از دیگر آثاری که توجهم را بسیار جلب کرد و مرا به فکر فروبرد داستان کوتاه «دشمنان» اثر آنتوان چخوف بود. این داستان تلنگری بر رابطه تنگاتنگ غمها و خودخواهیهای انسان است.
دو داستان شیطان و تمساح را بهصورت نسخه صوتی از نرمافزارهای کتابخوان گوش دادم.

تمرینِ انضباط در نوشتن با چالش طاقچه
پارسال یکی در میان و هر وقت که دلم میخواست و حوصله داشتم در چالش طاقچه شرکت میکردم. امسال تصمیم داشتم کمی هم تمرینِ انضباط کنم و سعی کنم دستکم برای این چالش مستمر بنویسم.
برای چالش فروردین طاقچه کتاب «سهشنبهها با موری» نوشته میچ آلبوم را انتخاب کردم. بخش عمده داستان ملاقاتهای روزهای سهشنبه نویسنده کتاب با استادش موری است که به دلیل ابتلا به بیماری ASL ماههای پایانی زندگیاش را میگذراند و در این جلسات درباره موضوعات مختلفی همچون عشق، ترس، پیرگی، کار، ازدواج، خانواده، فرهنگ و...صحبت میکند.
کتاب «موهبت کامل نبودن» را برای چالش اردیبهشتماه انتخاب کردم. خانم براون در این کتاب سعی میکند بر اساس پژوهشهایی که انجام داده مخاطب را به احساس ارزشمندی و نقطه مقابل آن یعنی «احساس شرم» حساستر و آگاهتر کند و راهکارهایی برای زندگی با تمام وجود و احیای احساس ارزشمندی ارائه کند.
«بچهی رُزمری» عنوان کتابی است که برای چالش خردادماه انتخاب کردم. داستانی از ادبیات وحشت که شرح دلهره زنی به نام رزمری است که در میان جماعتی از شیطانپرستان و دسیسههای آنان برای تولد فرزند شیطان گرفتار شده است.

درمورد برخی از این کتابها در طول بهار امسال نوشتم. از تمامی دوستانی که وقت گذاشتند و نوشتههای مربوط به این کتابها را خواندند سپاسگزارم.
پ.ن: چقدر برای این بهار ? روزشماری کردم و چقدر زود تمام شد ?
نوشتههایم درباره داستانهای نویسندگان روس:
«مثلِ همهی آدمهای اندوهگین، اسیر خودخواهی بودند»
آیا به شایستگی زندگی کردهای؟ ایوان ایلیچ!
دغدغههای حقیر یک انسان در شکمِ «تمساح»
وسوسههای «یِوگِنی» به روایت تولستوی