سارا حیدریان·۲ ماه پیشیال و گیسوبعضی عشقها نه گفته میشوند، نه فهمیده؛ فقط تا آخر عمر، بویشان در حافظه میماند.
ناصراعظمی :نویسندهدرداستانکده·۲ ماه پیشکارمندبوی تخممرغ فاسد، قهوه و چای، تمام ساختمان ادارهی آب استان را فراگرفته بود. سالن پر از اربابرجوعهایی شده بود که برای مشکلات ناشی از قطع…
محدثه رمضانی·۶ ماه پیشمونالیزا« مونالیزا؛ روایت یک مجسمه عاشق»امروز من خواهم مرد؛ با تیشه و کلنگی که روزگار به ریشهام میزند. غرق در خاطراتم میشوم. انگار همین دیروز بو…
فرانک یعقوبیان·۶ ماه پیشیلدای فرانکتمامی حقوق مادی و معنوی این اثر محفوظ است.کپیبرداری و استفاده از محتوا بدون اجازه از نویسنده=پیگرد قانونی
طوبا وطنخواه·۹ ماه پیشخاطرات کمیسرخاطرات کمیسرکمیسر میگوید اولین قتل در خزان سالی اتفاق افتاد که برگهای درختان سرو و کاج هم زرد شده بودند و فرومیریختند. مردی که دختر شان…