ناصراعظمی :نویسنده در داستانکده ۱ هفته پیش - خواندن ۴ دقیقه دنیای بی هنران نقاش M.mهوا بارانی است. تمام شب باران میبارید.خودم را پیچیده بودم لای...
ناصراعظمی :نویسنده در داستانکده ۲ ماه پیش - خواندن ۲ دقیقه شیپور جنگ داستان کوتاه : شیپور جنگنویسنده: ناصراعظمیدستپاچه گوشیاش را جواب داد...
ناصراعظمی :نویسنده در داستانکده ۲ ماه پیش - خواندن ۶ دقیقه کارمند بوی تخممرغ فاسد، قهوه و چای، تمام ساختمان ادارهی آب استان را فراگرفت...
ناصراعظمی :نویسنده در داستانکده ۴ ماه پیش - خواندن ۲ دقیقه شب ملال در گوشهی تاریک جهان خود، دراز کشیده بود.زمان به کندی هرچه تمامتر می...
ناصراعظمی :نویسنده در داستانکده ۴ ماه پیش - خواندن ۱۰ دقیقه شهر سایه ها نقاشی :هانیبال الخاص[شهر سایه ها.][نویسنده: ناصراعظمی ][زمستان :۱۴۰۴.....
ناصراعظمی :نویسنده در داستانکده ۶ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه نیمه باز تروماداستانک: «نیمهباز»روبرویم آینهی شمعدانی قدیمی و نقرهایرنگی ق...
ناصراعظمی :نویسنده در داستانکده ۸ ماه پیش - خواندن ۳ دقیقه بی هویت... آقای رسولی مردی معمولی در جامعه بود؛یک کارمند دونپایه در ادارهی تأمی...
ناصراعظمی :نویسنده در داستانکده ۸ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه ساعت پدربزرگ پاییز زیباساعتِ پدربزرگ....امروز نزدیک به یک سال از مرگ پدربزرگ میگذر...
ناصراعظمی :نویسنده در داستانکده ۸ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه مردی که صدای مرده ها میشنید 🌙 مردی که صدای مردهها را میشنید مدتی بود کرایهخانهها سر به فلک کش...
ناصراعظمی :نویسنده در داستانکده ۹ ماه پیش - خواندن ۲ دقیقه چهل دختر ---افسانهی چهل دختر،نویسنده :ناصراعظمی خورشید خون گرفته بود و بر آسما...