شاهزاده خاکستری·۴ روز پیشردپاهایی که یکی نشدندروایتی از مکثی کنار جادهی زندگی؛ جایی که میپرسی آیا همسفری در راه است یا باید تنهایی ادامه داد.
شاهزاده خاکستری·۵ روز پیشاگر آن راه را میرفتمروایتی از انتخابهایی که میتوانست زندگی را عوض کند؛ دوربینهایی در مسیر که نشان میدهند نرفتن بعضی راهها، لطف زندگی است.
شاهزاده خاکستری·۶ روز پیشصندلی قرمزِ خاطرهخاطرهی مردی که در اوج تنهایی، به پاتوقی امن تبدیل شد و حالا فقط در نگاتیوهای ذهنم زنده است.
شاهزاده خاکستری·۱۱ روز پیشایستگاه سیسالگی؛ دادگاهی که خودم حکم را اجرا کردمپسرکی در ایستگاه سیسالگی، میان دادگاه درونی، تنهایی و خاطرات یک رابطه، استخوانهای گذشته را دفن میکند و بیهیچ شوقی به راه ادامه میدهد.
شاهزاده خاکستری·۱۱ روز پیشپسرک، نیلوفر و راهی که ادامه داشتروایتی از دلتنگی و جدایی؛ جایی که نبودِ اعتماد، رابطهای را به وداعی آرام و ادامه دادنِ مسیر زندگی تبدیل میکند.
شاهزاده خاکستری·۱۷ روز پیشدیوارهایی که بدون سیمان ساخته میشوندروایتی شخصی از ورق زدن یک آلبوم ذهنی؛ رابطهای که از جنگ شروع شد، با بیاعتمادی ادامه پیدا کرد و به فهمی تلخ اما رهاییبخش رسید.
شاهزاده خاکستری·۲ ماه پیشوقتی احساسات مجرم نیستندتأملی شخصی دربارهی رئالیسم، احساسات سرکوبشده و نوشتن؛ جایی که یاد میگیریم احساسات مجرم نیستند، اگر رفتار را آگاهانه انتخاب کنیم.
شاهزاده خاکستری·۲ ماه پیشحرکت در مهدر دل شک و بیاعتمادی، راوی بهجای انتظار برای قطعیت، یک انتخاب حداقلی اما معنادار میکند؛ حرکتی کوچک برای ادامهی مسیر.
شاهزاده خاکستری·۲ ماه پیشحرکت با مهرههای ناقصوقتی منتظر نسخهی بینقص خودم ماندم، بازی شروع نشد. شاید زندگی فقط یک حرکت کوچک با مهرههای ناقص بخواهد.
شاهزاده خاکستری·۲ ماه پیشکارگاه بیصدای من در دل اینترنتهمیشه دلم میخواست یک کارگاه خانگی داشته باشم.وقتی از سرِ کار و شلوغی روز برمیگشتم، برم آنجا و شروع کنم به ساختن.گاهی خیال میکردم کارگاهم…