نوشتن عالیه·۵ سال پیشرویای من، مهمانخانهمن خوشبخت ترین آدمها هستم و صاحب یک مهمانخانه مهمانخانه ای برای بچه ها بچه های زیبا و دوست داشتنی که نان آور خانه هایشان هستند.البته هر کود…
نوشتن عالیه·۵ سال پیشاشاعه فرهنگ خیر و نیکیدر این روزگار که دگرخواهی و نیک اندیشی به کیمیا بدل گشته است جوانانی هستند که عشق، دگرخواهی و نوع دوستی را در جامعه ترویج میدهند بیش از بی…
نوشتن عالیه·۵ سال پیشباغ وحشطرح اولیه یک داستانبالاخره روز افتتاحیه باغ وحش رسید.همه حیوانات مشتاق و کنجکاو برای دیدن باغ وحش جمع شده بودند. تا به حال کسی از نزدیک آنج…
نوشتن عالیه·۵ سال پیشبرای آیندگاندر روزگار عجیبی زیستیم روزگاری پراز رنج و بیرحمی روزگاری که کودکان زخم خورده و گرسنه را بازیگران گریم کرده مینامیدند روزگاری که کودکان به…
نوشتن عالیه·۵ سال پیشپارسی را پاس بداریم یا نه؟دانشجو که بودم یکی از اساتید عزیزم کتابشان را به من هدیه کردند. کتابی که به زبان پارسی نوشته شده است. حتما میگویید که خب همه ی کتابهای این…
نوشتن عالیه·۵ سال پیشکاربرد تقسیم المثل ها در یک گفتگوی عمه مردکیچایی رو با سینی گذاشت جلوم و گفت خوش اومدی در قندون رو باز کرد وگفت ببخشید شکلاتمون تموم شده. راستش کفگیرم ته دیگ خورده دیگه چیزی نمونده تو…
نوشتن عالیه·۵ سال پیشجای خالی تودر التهابِ آمدنت بودم یا در انتظارِ آمدنت! نمیدانم! قرار بود بیایی و من منتظرت بودم و فکرِآمدنت طعم خوبی داشت. خیالِ داشتنت چه دلنشین بود.…
نوشتن عالیه·۵ سال پیشبنویسیم...از بچگی نوشتن را دوست داشتم. یادم می آید وقتی کارتون زنان کوچک را برای اولین بار میدیدم از شخصیت کاترین (کتی) خیلی خوشم آمد و دلم میخواست…
نوشتن عالیه·۵ سال پیشچشمان تارمیدویم...و گرد تاج پادشاهانی که فکر میکردند حکومتشان ابدیست به هوا بلند میشود...آنان که آرزوهایمان را سربریدند و مجبورمان کردند خون های ر…