یارا·۲ روز پیشجهانی که با من خواهد مرد ؛از آدم ها متنفر نیستم. از این دروغ مسخره متنفرم که اسمش را "شناختن" گذاشته اند.کدام شناخت؟تو حتی از خودت هم خبر نداری. صبح از خواب بیدار…
یارا·۶ روز پیشحافظهٔ خاکمن خاک این سرزمینم.قدیمی تر از تمام مرز هایی که روی نقشه ها کشیده اند.قدیمی تر از تمام پرچم هایی که بر فرازم برافراشته و فرو افتاده ا…
یارا·۹ روز پیشروایت زنی که سرانجام پذیرفت.امروز برای اولین بار سعی نکردم قانعت کنم که دوستم داشته باشی. نه اینکه ناگهان عاقل شده باشم، نه. فقط خسته شده بودم از آن دادگاه بی پایانی…
یارا·۱۳ روز پیشبعد مدت ها، سلام؟این روزها دلم مثل همیشه پر از گفتن است. انگار هزار جمله در من راه میروند. بی وقفه، بی نظم، اما هیچکدام از دهان قلم بیرون نمیریزند. دستم…
یارا·۱ ماه پیش( نِـ ) میگذرد.داشتم نگاهش میکردم. نه از روی ترحم که از روی کنجاوی سردی که آدم به یک جسد در حال متلاشی شدن دارد. انگار که تکه های وجودش را با چاقوی کند…