Mohadaan·۱۲ روز پیشارباب دنیای مجاورپارت سیزدهمبدنبال سهیوین رفتیم و در برج دیدهبانی ورودی دهکده منتظر شدیم._ آیان! برو به جنگل و زودتر اون دونفر رو پیدا کن... میترسم سهیوین…
Mohadaan·۱۳ روز پیشارباب دنیای مجاورپارت دوازدهمسهیوین که تایید آیان برای دیدن فالش را گرفته بود لبخندی مرموز زد:" خیلی خب جناب آیان! من گویها رو جابجا میکنم و تو میتونی یکیش…
Mohadaan·۱۵ روز پیشارباب دنیای مجاورپارت یازدهمسهیوینِ پنج سال پیش دختر جوانی بود که دوست نداشت مسئولیتهای سنگینی مثل ریاست قبیله را به عهده بگیرد اما چنان با استعداد و زیرک…
Mohadaan·۱۵ روز پیشارباب دنیای مجاورپارت دهم_ خب حالا دلیلت برای اینکه باید به لافرن بریم رو بگو."آیان با چهرهای خنثی حرفش را زد. نفس عمیقی کشیدم و کلاه شنل را از روی سرم برد…
Mohadaan·۱۶ روز پیشارباب دنیای مجاورپارت نهم_ به لافرن میریم!"آیان چشمانش را گرد کرد:" چه ربطی داره؟ یعنی چی به لافرن میریم؟ الان باید بریم روشیرا. اون فورثولا احتمالا تا الان…
Mohadaan·۱۸ روز پیشارباب دنیای مجاورپارت هشتم سیزدهمین روز از اولین ماه سال هجدهمبا صدای در چشمانم را باز کردم. گمان میکردم تنها در حد یک پلک زدن خوابیده بودم اما خورشید چنان…
Mohadaan·۱ ماه پیشارباب دنیای مجاورپارت هفتمدرب اتاقم را کمی باز کردم و به راهروی کاخ نگاهی انداختم، هیچکس نبود. نور کم ماه از پنجرههای روبروی اتاق، راهرو را کمی روشن میکرد.…
Mohadaan·۱ ماه پیشارباب دنیای مجاورپارت ششمآخرین پرتو خورشید قبل از غروب از گوشه چشمان آرلیوس گذشت و خطوط ماسهای درون نگاه سیاهش واضحتر شد. غمگین و دلخور به نظر میرسید، گوی…
Mohadaan·۱ ماه پیشارباب دنیای مجاورپارت پنجمآیان نگاهی به اطراف انداخت:" چطور تونستن نزدیک بازار اینکار رو بکنن؟ درسته که کوچه خلوت و تاریکه اما بازم یعنی هیچکس نفهمیده؟"آیان…
Mohadaan·۱ ماه پیشارباب دنیای مجاورپارت چهارمپس از تصمیم گیری برای ماندن ارلان و سایوین در قلعه و همراه شدن من و آیان، نوبت این بود که برای شروع سفر به ایالات تصمیم بگیریم.آی…