Zaripanahi در یه دفترچه برا دل نوشته هام... ۲ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه داستانی کوتاه تکیه دادم به پشتی گل قرمز قدیمی گفتم: ولی هیچ جا خونه ی پدری آدم نمیشه...
یلدای روشن🤍 در یه دفترچه برا دل نوشته هام... ۲ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه مردن در او کاش مرا در او دفن کنند...
mahoo در یه دفترچه برا دل نوشته هام... ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه عاشق روزایی ام مثل امروز عاشق روزایی ام مثل امروزهمه چی ساکت اروم هر کی سرش به کار خودش گرمه .د...
mahoo در یه دفترچه برا دل نوشته هام... ۲ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه المپیاد؟ به نظرم قراره تجربه خیلی خاصی باشه
Baharii در یه دفترچه برا دل نوشته هام... ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه ماهِ مَن! تو منو از همهی واقعیتها دور میکردی،باتو وارد یه دنیای دیگه میشدم از...
محمدعلی در یه دفترچه برا دل نوشته هام... ۳ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه مغازه زندگی شما تا به حال نوشته ای آپلود کرده اید؟
محمدعلی در یه دفترچه برا دل نوشته هام... ۳ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه سلام! من یک قصه هستم... ما را در شهری به اسم شهر قصه ها زندانی کرده اند. ما انواع مختلفی داریم...
آنوشکا در یه دفترچه برا دل نوشته هام... ۳ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه چند خط حرف دل چه رویاهایی که شبانه می بافیم و آینده ای درخشان رقم می زنیم ؛ اما ، با...