مَِهدی در خودکار آبی ۱ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه «از رختکن بازنده ها صدای دست و جیغ می آید!» روز های آخر تابستان هزار و چهارصد و سه است. آخرین هفته تابستان . هفته...
سارا - پ (پاییز) در خودکار آبی ۱ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه چند فرسنگ عشق عشق، در فاصله معنا پيدا مى كند
غزاله غفارزاده در خودکار آبی ۱ سال پیش - خواندن ۵ دقیقه سردَم مثل تابستان از عکسهایی که خاطره شدند...
ali.heccam در خودکار آبی ۱ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه ایدهآل معقول..؛) حال من ماندهام و یک دنیا ایدهآل که اگر نباشد معلوم نیست تکلیفشان چیس...
Lonarkaid در خودکار آبی ۱ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه دیوانه گفت: جمع شما ابلهانِ ناشنوا را چه به گوشسپردن به واقعیت های دردناک و...
Lonarkaid در خودکار آبی ۱ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه بلاتکلیف، مثل ابر ابر نبارید، لبخند زد، رها کرد و رفت...
بیتا حسینی نژاد در خودکار آبی ۱ سال پیش - خواندن ۷ دقیقه یک عصر داغ در گورستان قسمت اول: زنی با ناخن قرمز در کنار گور.زن در کنار قبری رو دو زانویش نش...