Asi.m در خودکار آبی ۴ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه دلتنگی نامه!!! آخرین بارها همیشه میشوند حناق توی گلو.متورم میشوند و راه نفست را میبند...
ali.heccam در خودکار آبی ۴ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه پایانِ باز هوا سرد بود و هرچقدر هم که شیشهها را بالا داده بود...
نرگس،جغدِ نویسنده!? در خودکار آبی ۴ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه ایرانم!... ایرانم!برای تو می نویسم،برای تویی که گوشه گوشه قلبت را دارند به اتش می...
صدرا در خودکار آبی ۴ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه ایرانِ من اجازه بدهید این طور بگویم... سراسر خشم و در عین حال نیازمند در آغوش گر...
iazimeh در خودکار آبی ۴ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه " تکه ای از یک عاشقانه "- نوشته شده توسط عظیمه به نام خدااز اولین روز کاریم در این مرکز نزدیک به دو ماه می گذشت. با ه...
iazimeh در خودکار آبی ۴ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه کاش تکراری ترین رنگِ جهانم می شدی. یک مصرع از شعری بنام ( آرام جان- شاعر، کامبیز پژوهنده فر) ایده ای شد ب...
شیوا کاظمی در خودکار آبی ۴ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه قصه دخترای ننه دریا یکی بود یکی نبودجز خدا هیچی نبودزیرِ این تاقِ کبود،نه ستارهنه سرود.عمو...
ali.heccam در خودکار آبی ۴ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه آجیلِ مشکلگُشا نایلون دستهداری بیرنگ، روی اُپن جاخوش کرده بود که ...
ali.heccam در خودکار آبی ۴ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه یک نفر از اعضای خانوادهای پنجنفره خانوادهای پنجنفره بودند که مدتی بود...