مهدی محمدزاده·۱۰ ساعت پیشداستان «گیتاری که از کوک افتاد»آرش یک مهندس عمرانِ باسابقه بود، اما همیشه در دلش آرزوی نوازندگی گیتار را داشت. یک شب، بعد از دیدن یک ویدیو انگیزشی که میگفت: «پلهای پشت…
مهدی محمدزاده·۱۰ ساعت پیشداستان «تکیهگاهی که تبر نشد»شش ماه بود که خانهی سهراب و مینا، طعم زندگی نداشت. مینا دچار افسردگی بالینی شده بود؛ پردهها همیشه کشیده، ظرفها انباشته و مینا ساعتها در…
مهدی محمدزاده·۲۱ ساعت پیشداستان «سرابِ سبز»سعید و رامین سالها بود که با هم ورزش میکردند. رامین مدتی بود که برای کنترل فشار خونش، طبق دستور پزشک دارو مصرف میکرد. یک روز صبح، رامین…
مهدی محمدزاده·۲۱ ساعت پیشداستان «طعم تلخ تعریف»سعید همیشه میخواست «مرد مهربان» باشد. از جنجال میترسید و طاقت قهر کردنهای طولانی همسرش، سحر را نداشت...
مهدی محمدزاده·۲ روز پیشداستان «قمار شبانه»سارا سالها بود که آرزوی کار در یک شرکت بزرگ طراحی را داشت. وقتی آگهی استخدام را دید، میدانست که تنها نقطه ضعفش، عدم تسلط کامل بر نرمافزا…
مهدی محمدزاده·۲ روز پیشداستان «زخمی که لازم نبود باز شود»مینا و آرش پنج سال بود ازدواج کرده بودند. زندگیشان معمولی ولی آرام بود؛ با دعواهای کوچک، خندههای ساده، و برنامههای مشترک برای آینده...
فاطمه موسوی·۲ روز پیشایمنی انبار و چالش های پیش رو در استفاده از لیفتراکیکی از مهمترین بخش ها در مدیریت انبار، توجه به ایمنی سیستم های قفسه بندی است قفسههای کارکرده، در صورت عدم نگهداری صحیح یا نصب نادرست، میت…
مهدی محمدزاده·۲ روز پیشداستان «آخرین شش ماه»لیلا و حمید ده سال بود با هم زندگی میکردند. یه روز، دکتر بیمارستان، لیلا را کنار کشید و آهسته گفت:«همسرت سرطان پیشرفته داره... حداکثر شش م…
مهدی محمدزاده·۳ روز پیشداستان «بندهای نامرئی»سامان و حامد ده سال بود که شریک تجاری و رفیق صمیمی بودند. در طول این سالها، سامان متوجه شد که شیوهی مدیریتی حامد، آلوده به فساد و دور زدن…
مهدی محمدزاده·۳ روز پیشداستان «امضای خونین»دکتر رادمان، پروندهی کوچک «امیرعلی»، پسربچهی ده سالهای که با بیماریای نادر دست و پنجه نرم میکرد را در دست داشت. تنها داروی نجاتبخش ا…