آرام توانا·۲ روز پیشچک لیستاز دست خودم خسته شدم هزاران دفتر پر کردم حتی کش پول بستم به دستم تا صحبت میکنم بکشم بخوره به دستم درد بگیره یادم بیاد که نباید صحبت کنم ول…
دختر مهتاب·۲ سال پیشیک عدد "او"چرخ گردون که نه دو روز بلکه سالها بر مراد ما نرفت ، سقف آرزوهایم هی پایین تر و پایین تر آمد ... گویی همه چیز آب رفت ... حالا از سقف بلند آر…
سکوت پر هیاهو.....·۲ سال پیشاو زنگ زده بود...+: شما؟_: همانی هستم که به دلیل شنیدن صدایش تلفن را قطع کردی.
زهرا·۲ سال پیشحبابهای ماانگار که همه ما توی یه حبابیم. حتی آشناهای ما هم غریبن. توی این حباب غل میخوریم و غل میخوریم. غصه و قصهمون با خودمونه.
Just Write it·۲ سال پیشافکارِ پررو و گردنِ شکسته!فقط بگذار کمی بیشتر توی سرت بچرخند! فوقش گردنت میشکند!تا حالا شده افکارت آنقدر پررو شوند که به محض سر زدنشان در ذهنت، بخواهند به زبان هم بی…