Mosio·۵ روز پیششهریارانبخش اول قسمت سیزدهمفردین وارد مهمانخانه نامیرایان شد،نگاه ها به سمت او برگشت. قرنها زندگی در کنار هم هر چند با جسم های متفاوت، شریک در غمه…
وحید والی- Vahid Vali·۷ روز پیشتویی که همیشه بودیاز تو مینویسم ، از رویاهایی مینویسم که همیشه فکرش را میکنم. از آن کلبه چوبی کنار دریاچه مان که بیشتر سال برفی است و فقط شومینه هیزمی نبود ک…
Arezoo·۹ روز پیشهمسفر نامرئی منروایتی خیالانگیز و تأملبرانگیز از گفتگوی درونی انسان با پیچیدگیهای ذهن
نرجس·۹ روز پیشاز خاکستر به نورصدای محکم بسته شدن در اتاق توی خونه پیچید.از آشپزخونه اومدم بیرون و نگاهم افتاد به یزدان که با صورت برافروخته جلوی اتاق مهگل ایستاده بود. ا…
الهه گلکار·۱۰ روز پیشدرد دلنامه یک دوستدوستان سلامخوب من در ادامه هر چه دوست داری بنویس چه بنویسم ؟راستش تصمیم به نوشتن کتابی را دارم کمی از خاطرات پرت و پلایم و نوشتههایم و جزه…