مهدی زمانی خرقانی·۶ روز پیشداس کُندباد خنک و ملایمی از لای موهایم رد شد و یک راست رفت سمت گندم زار و شروع کرد به رقصاندن خوشه ها. از دورمشهدی محمود و پسرانش را می دیدم که او…
بهار یحیی·۱ ماه پیشمن نقطه ایکوچکدر جهان پر هیاهواین روزهای زمستانی سخت عبور میکنند و ما را هم سخت تر وقویتر میکنند ...نمیدونم چی دوست دارم گاهی گیج ومنگمیشم که اصلا چیمیخوام و چی هست…
موسی·۱ ماه پیشبلوشاین خروسمون امروز مُرد، خیلی بازیگوش و شیطون بود. اسمش رو گذاشته بودیم بلوش چون با یکی از مرغا از وقتی بچه بودن همیشه با هم بودن و اینور او…
موسی·۱ ماه پیشرفیقروزهایی که پیاده مسیر روستایی رو طی میکردم تا سر جاده تاکسی سوار شم و خودم رو به شهر برسونم همیشه تو مسیر چشمم به درختا به آسمون به پرنده ه…
ali zolfaghari·۱ ماه پیشآدم بزرگها گرسنه ترندنویسنده :علی ذوالفقاریآدم بزرگا گرسنهترندوقتی قحطی می رسد گرسنه ترین ها همیشه بچه ها نیستندباد سردی از لابلای شکافهای دیوارهای گلی خانه…
سارا·۲ ماه پیشدنبال سرنوشتبا خود اندیشید که بر مادرش چه گذشته است؛ و با یادآوری آنچه سالها پیش رخ داده بود، ذهنش به سال ۱۳۳۹ بازگشت.در یکی از روستاهای آذربایجان، کو…
ولی الله قلی زاده·۲ ماه پیشدهکده ی نازشعر:روایت فرد روستایی است که به شهر میرود اما بخاطر نبود مهر ومحبت وآشنا به روستای خود باز میگردد
(امیرمهدی مهرگان) Omidدرمن و حسنی!·۲ ماه پیشزبان خوشی که مار را از سوراخ بیرون نیاورد!آن دوران که بوی شیر دهانم را هر کسی میتوانست حس کند، تمام آرزویم بود یک بار هم که شده از نمای نزدیک مار را ورانداز کنم!
سید شهاب کاظمیان برازجانی·۳ ماه پیشکسبوکار خانگی؛ جدیتر از یک سرگرمی، نزدیکتر از یک کارخانهدر این پست تلاش کردهام توصیههایی ساده اما حیاتی داشته باشم برای عزیزانی که به دنبال راهاندازی کسبوکار خانگی خود هستند.