محمد آزادی طلب·۳ روز پیشپوشش زن بین ارتجاع سنت و ابتذال مدرنیتههمین طور که می بینید این مطلب می خواهد به مقوله ی پوشش زنان که در بخشی از تاریخ زنان را گرفتار و اسیر خود کرده و به خصوص یک قرن اخیر در بین…
حسن اسکندرزاده·۴ روز پیشآتش در آسماننیمهشب زن در خواب غلت زد. دستش مرتب به اینطرفوآنطرف میخورد. خواب دید که همراه پسرش در دشتی سرسبز قدم میزند. پروانههای سفید،آبی و صور…
حسن اسکندرزاده·۸ روز پیشزیر تیغاز همان روز اول صاحب رستوران چموخم کار را به زن یاد داد. روزهای بعد کمکم مسئولیتهایی مثل بردن غذا سر میز را به او سپرد. افسانه گاهی در و…
Mosio·۸ روز پیششهریارانبخش اول، قسمت سیامپریچهر آهسته چشمانش را باز کرد.سقف چوبی بالای سرش تار و مبهم بود.چند بار پلک زد تا بتواند بهتر ببیند.سعی کرد از جایش بلن…
ZahraRafeie·۱۰ روز پیشفارغ از کتاب... به نام زنِ عاشق و ناز معشوقمدتی هست که فکر میکنم چرا دیگر تهمینه و منیژه و رابعه بلخی نداریم؟چرا از یه جایی به بعد که نمیدانم کجاست، زن عاشق و مرد معشوق نیست؟امروز دی…
حسن اسکندرزاده·۱۱ روز پیشخروجی اضطراریافسانه برای درآمد بیشتر خطهای جدید مسافرکشی پیدا کرد. زن ساعتها پشت فرمان بود. از ساعت نه صبح تا دوازده ظهر هم خانم و هم آقا را میبرد. ب…
مصطفی جانی·۱۱ روز پیشاز گره های قالی تا گره های زندگی؛ زن روستا میان هنر اصیل و مدهای تحمیلیدر دل خاطرات کودکی ام، روستایمان را تصویر می کنم با کوچه های خاکی و دیوارهای کاهگلی، جایی که صدای دار قالی، آهنگ روزمره ی زندگی بود. اتاقی…
حسن اسکندرزاده·۱۳ روز پیشخنجر نادوستچند روزی از نقل مکان آن دو نگذشته بود که یکبار وقتی زن خواب بود صدای دادوبیداد اورا بیدار کرد. چشمانش را مالید و خمیازه کشید. سمت شیر آب رف…
hamed-rahmani·۱۵ روز پیشمادر بزرگسلام می خواستم ماجرایی که دو شب پیش تو بیمارستان بودم رو بنویسمش اما نتونستم خیلی خواب آلود بودم.(دوستان عزیزم این متن رو یک بار نوشتم خواس…