میم.سین·۲۲ روز پیشغزل به من آموخت ...میخواهم در 5 جمله و فقط در پنج جمله، آنچه غزل به من آموخت را توصیف کنم:
میم.سین·۴ ماه پیششعر: مرورهای کسالتآورشدهای جریایی در رگهایم. مسیرت را که نشانه میروم. تمام وجودم را یک دور زدهای. دورادور لبالب شدهایم از یکدیگر.
فاطمه صاد·۴ ماه پیشفقدانِ تجربه نشده.چیزی که اغلبِ ادمیان را فرسوده میکند، خودِ فقدان نیست، بلکه زندگی کردن در حالتِ انتظارِ فقدان است.
میم.سین·۴ ماه پیشسکانسهایی از یک منِ ناگفتهمانده (۸)به حافظه اعتمادی نیست. میدانم مدتی که بگذرد، قطعههای هر خاطره طور دیگری در ذهنم بازنمایی خواهند شد. برای همین است که به نوشتن معتادم.
میم.سین·۴ ماه پیشسکانسهایی از یک منِ ناگفتهمانده (۵)من کلاس اول بودم که برای اولین بار، مهاجرت فامیلهامون به آمریکا توجهام را جلب کرد.فامیلمون، کارشناسیاش رو تموم کرده بود، کسی که میخ…
میم.سین·۴ ماه پیشسکانسهایی از یک منِ ناگفتهمانده (۴)زمانی که دلتون شکسته است و خون هست که خونتون رو میخوره، هیچی مثل نوشتن یه نامه به کسی که نمیتونین باهاش صحبت کنین نیست.
عسل صحاف قانع·۷ ماه پیشغروبباورت مي شود كنار تو مي توانم به ميخ هاي اسير شده در ديوار هم بخندم؟ هربار صبح كه چشم هايم بار ديگر سعات ديدن پيدا ميكنند و قلب نحيفم فرصت…