m_84040533·۳ روز پیشداستان ترسناک😱تا حالا به این فکر کردید که اگه در یه موقعیت ترسناک قرار بگیرید چی کار میکنید؟نزدیکای دوازده سالگیم بود، خوب یادمه دقیق دو روز قبل از تولدم…
آقا معلم·۳ روز پیشداستان ترسناک دوربین مداربستهامیر و سارا که بعد از ازدواجشون دنبال خرید خونه بودن، به پیشنهاد یکی از دوستاشون یه خونه تو یه محله نسبتا قدیمی پیدا کرده بودن. خونه بزرگ ب…
MSD·۱۰ روز پیشدزدهای پرسر و صدادزدی کاری بسیار زشت و شنیع است. دزها هم مردمانی پست هستند. به خصوص آنهایی که با سر و صدا وارد میشدند.البته این دزدها آن قدر بلند حرف میزد…
آقا معلم·۱۵ روز پیشداستان ترسناک آلبوم عکاسیبعد از اینکه مادربزرگش رو از دست داده بود خیلی کم به خونه اش رفت و آمد می کردن. فقط هر ازگاهی برای سر زدن به خونه و اینکه ببینن همه چی سر ج…
آقا معلم·۱ ماه پیشداستان ترسناک شهر متروکهبعد از کلی تلاش بالاخره تونسته بود دوربین مورد علاقه اش رو بخره، از بچگی به عکاسی علاقه داشت و با هر تلفن جدیدی که می خرید کلی عکس می گرفت.…
سالوادور علی·۱ ماه پیشداستان 1: آیا تو هم می بینی؟لکه ای مشکی در تاریکی شب داشت روی دیوار حیاطمان غلت می زد. یک گربه بود. گربه چشمان سبز رنگی داشت که در نور ماه می درخشیدند.نیمه شب پا شده ب…
آقا معلم·۱ ماه پیشداستان ترسناک پادکست سیاهبعد از چند بار آزمون بالاخره تو یه شرکت استخدام شده بود. تو همون چند روز اول با همکاراش صمیمی شدن و هنوز هفته دوم کامل نشده بود که یه گروه…
آقا معلم·۱ ماه پیشداستان ترسناک شماره ناشناسوقتی فهمید تو رشته ای که آرزوش رو داشت قبول شده سر از پا نمی شناخت. سال های زیادی تلاش کرده بود و بالاخره رشته و داشنگاه مورد علاقه اش رو ب…
آقا معلم·۲ ماه پیشداستان ترسناک صدای خندهتابستون سال ۹۸ بود، ساعت ۹ شب پدرم گفت برو پیش راننده تراکتور که داشت رو زمینمون کار میکرد و براش چایی ببر، فلاسک پر کردم و با موتور رفتم پ…
آقا معلم·۲ ماه پیشداستان ترسناک ماجراجویی نافرجامخیلی وقت بود دلشون یه ماجراجویی می خواست، تا الان کلی شیطنت کرده بودن و با وجود تنبیه ها و گاهی وقتا اتفاقات بدی که بعدش افتاده بود دست برد…