سهیل·۱ روز پیشقهوه تلخکنار شیشهٔ بخارگرفتهٔ پنجره نشسته بود و از بین قطرات باران خیابان را مینگریست. عصر یک جمعهٔ سرد زمستانی بود و از صبح آسمان دلش گرفته بود و…
Kvothe·۵ روز پیشعذرخواهیانسانها موجودات عجیبی هستند؛ دل یکدیگر را میشکنند بیآنکه ذرهای احساس ترس یا رحمت داشته باشند. مست از توهم قدرت، هر زمان که بتوانند به…
اتفاق·۵ روز پیشفصل چهارم(پایانی) هفتده صدم ثانیهبه فصل اخر این داستان خوش اومدین فصل چهارم (فصل پایانی)کاراگاه با دلشوره و ترس عکس هارو ورق میزداولین روز مدرسه _سفر به شمال…
Morteza Niami·۶ روز پیشآرامش و فقط آرامشدوست من، اگر اهل فکر کردن باشی، حتماً این حس را تجربه کردهای: هر روز که گوشی را باز میکنی، با سیل عظیمی از خبرهای بد مواجه میشوی. جنگ ای…
محمدرضا ضیغمی·۹ روز پیشدر ستایش سوگوارییادداشتِ زیر با این ایده نوشته شده است که اگر بخواهیم از گذشته عبور کنیم و تکرارش نکنیم، باید برای گذشته سوگواری کنیم. منظورم از سوگ یک آیی…
مصطفی ارشد·۹ روز پیش«فروخته شد، اما به چه قیمت؟»بله، راست میگویند. اگر وجدانت را بفروشی، خیلی چیزها میتوانی داشته باشی. پول، ماشین مدل بالا، خانه توی محله خوب، رضایت رئیس و گاهی حتی راح…
زهره ترقوئی | Zohreh Targhoei·۹ روز پیشچطوری اعتیاد به نوتیفیکیشن رو شکست دادم!تجربه شخصی من از ترک اعتیاد به فضای مجازی
صاددرکنکور فایت کلاب·۱۳ روز پیششرح حالِ یه نزدیک به کنکوریتا حالا شده قبل از شروع خسته باشی؟ خسته نباشید میگم به خودم
فاطمهم·۱۶ روز پیشکشمکش!از وقتی یادم میآد، همیشه سرِ من بین مامان و بابام دعوا بود. وقتی یکیشون قهر میکرد، دنبالش میدویدم و گریه میکردم تا از پیشم نره. خودم رو مق…
فاطمه کاری·۲۵ روز پیشصندلی خالیمثل همیشه تا پام رو گذاشتم داخل مترو هرم گرما زد توی صورتم و گر گرفتم. سریع کلاه بافتنی آبیم رو درآوردم و گذاشتم تو جیب کاپشنم. چشمم دنبال…