Elham.mz·۴ سال پیشپروازبا كشيده شدن روكش برزنتى روى كاميون، آسمان دود گرفته و خاكسترى ناپديد شد. تاريكى داخل كاميون را فرا گرفت و نور به سختى خودش را از لابه لاى…
Elham.mz·۴ سال پیششهابفضاى جلوى بوفه ى مدرسه حسابى شلوغ بود. هوا گرم بود و در آن شلوغى نفس كشيدن سخت شده بود. بچه ها با اسكناسهايى كه در هوا تكان مى دادند، مى خو…
Elham.mz·۴ سال پیشفالگيرفالگيرثریا از اتومبیل پیاده شد. ازصندق عقب یه سبد بیرون آورد و در آن را بست. هوای دلپذیر بهاری حال خوبش را خوبتر کرد. چند بار نفس عمیق کشی…
Elham.mz·۵ سال پیشسوء تفاهمسهراب چند تكه چوب در شومينه انداخت و با ميله آنها را جابجا كرد تابهتر بسوزند. آتش شعله ور شد و به رقص درآمد و اتاق نيمه تاريك روشنتر شد. به…
Elham.mz·۵ سال پیشدرخت آرزوهاپاييزمحبوبه ى عزيز تر از جانماز روستاى نظر آباد برايت مى نويسم ، فرسنگها دور تر با قلبى فشرده و نفسى كه از غصه بند آمده است.چگونه شد كه برا…
Elham.mz·۵ سال پیشنامش اميد استنامش اميد استناصر دستهايش را محكم گرفت و چشم در چشمانش دوخت._عزيزم. قربونت برم شيدا جانم ،مطمئن باش امشب ديگه دست خالى بر نمى گردم.به نشانه…
Elham.mz·۵ سال پیشعطشانحميده سراسيمه و هراسان از جايش بلند شد.رختخوابِ جفتش خالى بود.گوش هايش را تيز كرد.صداى ناله هاى مادرش راشنيد.زير لب گفت:يومااا....در اتاق ر…
Elham.mz·۶ سال پیشصداي سكوتامروز ،كمي پيش از ظهر،از سكوت و تنهايي در خانه خسته شده بودم.دلم هواي تازه مي خواست.از صبح كه بيدار شده بودم،احساس دلتنگي عجيبي داشتم. هوا…