Sooutoftouch در سَکّو! ۲ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه آینه🪞 آینه شاید برای خیلی ها فقط یه شئ باشه مثل بقیه ی اشیاء، تو زندگی من ول...
فائزه نادری در سَکّو! ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه یک: من دیر بیدار شدم، اتوبوس رفت. از روزهای سردرگمی بیست و پنج سالگیام.
سایه سعدی در سَکّو! ۲ سال پیش - خواندن ۵ دقیقه به جای کلمات من بنشین- قسمت اول یک عاشقانه متفاوت در کوران حوادث
نگار در سَکّو! ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه برساخته به خیالم خدا یک کاسه مسی بود با ریزنقشی از بلبلهایی فلزکوبی شده و عبا...
amse در سَکّو! ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه چرا مینویسم؟ اگه فکر میکنی که آینده ات رو میتونی تو چیزی به جز پزشکی و مهندسی ببینی...
نگار در سَکّو! ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه دیدار دوست داشتم ببینمت. سرم را میگرداندم تا انتهای کوچههای خمدار و سیمه...
Zahra.m در سَکّو! ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه دلنوشته از وقتی یادم می آید همیشه قالی ها برایم جذاب بودند ،به گل هایشان که خی...
ویدا حامدیان در سَکّو! ۲ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه از خواندن خسته شدهایم! همیشه کارم نویسندگی و تولید محتوا بوده. ویرایش و نمونهخوانی را هم دوس...
فاطمه. یه کاراموز وکالت در سَکّو! ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه اشک فاطمه گریه نکن ........اون االان زن داره ....میفهمی؟اگه تورو ذره ای دو...