پستهای مرتبط با داستان تعداد کل پستها: ۲۰ سایر پستها با این تگ در ویرگول عـ.ـلـ.ـی خـ.ـالـ.قـ.ـی در خودکار آبی ۱ ماه پیش - خواندن ۵ دقیقه فقط برقص! ما حیوانات آزادی نیستیم. نیاندیش. نپرس. فقط برقص. آفره دخت در خودکار آبی ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه اصالت انسان تا به حال به این فکر کردید که ذات انسان کمی ریشه در ضعف او دارد ؟ ali.heccam در خودکار آبی ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه ایدهآل معقول..؛) حال من ماندهام و یک دنیا ایدهآل که اگر نباشد معلوم نیست تکلیفشان چیس... بیتا حسینی نژاد در خودکار آبی ۲ سال پیش - خواندن ۷ دقیقه یک عصر داغ در گورستان قسمت اول: زنی با ناخن قرمز در کنار گور.زن در کنار قبری رو دو زانویش نش... عـ.ـلـ.ـی خـ.ـالـ.قـ.ـی در خودکار آبی ۲ سال پیش - خواندن ۶ دقیقه من آفتاب هستم که بیدریغ بتابم آفتاب تیر ماه بیدریغ میتابید. هوا خشک بود و سوزان. بوی آفتاب از زمین... Miranda در خودکار آبی ۳ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه اشک هایش.... این یه داستانه ، من داستانو لو نمیدم ، خودت بیا کشفش کن ! ali.heccam در خودکار آبی ۴ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه پایانِ باز هوا سرد بود و هرچقدر هم که شیشهها را بالا داده بود... ali.heccam در خودکار آبی ۴ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه آجیلِ مشکلگُشا نایلون دستهداری بیرنگ، روی اُپن جاخوش کرده بود که ... ali.heccam در خودکار آبی ۴ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه یک نفر از اعضای خانوادهای پنجنفره خانوادهای پنجنفره بودند که مدتی بود... نفیسه خطیب پور در خودکار آبی ۴ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه تپیدنِ جانانه سیخی چند؟ شب بود و صبح میخواستم فراموش کنم، هر چه هست. ‹ 1 2 ›
عـ.ـلـ.ـی خـ.ـالـ.قـ.ـی در خودکار آبی ۱ ماه پیش - خواندن ۵ دقیقه فقط برقص! ما حیوانات آزادی نیستیم. نیاندیش. نپرس. فقط برقص.
آفره دخت در خودکار آبی ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه اصالت انسان تا به حال به این فکر کردید که ذات انسان کمی ریشه در ضعف او دارد ؟
ali.heccam در خودکار آبی ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه ایدهآل معقول..؛) حال من ماندهام و یک دنیا ایدهآل که اگر نباشد معلوم نیست تکلیفشان چیس...
بیتا حسینی نژاد در خودکار آبی ۲ سال پیش - خواندن ۷ دقیقه یک عصر داغ در گورستان قسمت اول: زنی با ناخن قرمز در کنار گور.زن در کنار قبری رو دو زانویش نش...
عـ.ـلـ.ـی خـ.ـالـ.قـ.ـی در خودکار آبی ۲ سال پیش - خواندن ۶ دقیقه من آفتاب هستم که بیدریغ بتابم آفتاب تیر ماه بیدریغ میتابید. هوا خشک بود و سوزان. بوی آفتاب از زمین...
Miranda در خودکار آبی ۳ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه اشک هایش.... این یه داستانه ، من داستانو لو نمیدم ، خودت بیا کشفش کن !
ali.heccam در خودکار آبی ۴ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه پایانِ باز هوا سرد بود و هرچقدر هم که شیشهها را بالا داده بود...
ali.heccam در خودکار آبی ۴ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه آجیلِ مشکلگُشا نایلون دستهداری بیرنگ، روی اُپن جاخوش کرده بود که ...
ali.heccam در خودکار آبی ۴ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه یک نفر از اعضای خانوادهای پنجنفره خانوادهای پنجنفره بودند که مدتی بود...
نفیسه خطیب پور در خودکار آبی ۴ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه تپیدنِ جانانه سیخی چند؟ شب بود و صبح میخواستم فراموش کنم، هر چه هست.