مهدی مهدی زاده·۶ ساعت پیشتاوان «پارت1»قبل از این که شروع به خوندن کنید بگم که قسمت های بعدی این داستان با فاصله زمانی منتشر میشه چون تازه شروع به نوشتنش کردم نکته دوم اینکه نما…
Arezoo·۹ ساعت پیشمصاحبه ی اختصاصی با اندوه (4)پایاناندوهِ زیبای من! واقعاً فکر کردی قرار است مثل یک حبه قند در چایِ احساساتم حل شوی و تمام؟
منصور سجاد·۹ ساعت پیشلذت «بعدش چه میشود؟» یا «این چه معنایی دارد؟»مقایسهی کاربردی دو مدل داستاننویسی با «گردنبند» موپاسان و «مرد چاق و مرد لاغر» چخوفوقتی داستان میخوانیم، همیشه دنبال یک چیز واحد نیستیم.…
𝐿𝒾𝒶𝓃·۹ ساعت پیشکالبدِ بیخداهوا نه از مه، که از غلظتِ بخارِ خون و استخوانِ سوخته، سنگین بود.آسمان، همچون زخمِ کهنهای دهان گشوده بود تا بر سرِ جهانی که دیگر معنایی ندا…
حنانه سندگل·۱۰ ساعت پیشعیسای من (قسمت دوم)آفتاب لعنتی امانش را برده بود و با فحش های زیرزبانی از شدت این گرما راهش را به سمت کارواش جلو برد.کارواش دو کوچه با خانهاش فاصله داشت و نز…
Fateme·۱۰ ساعت پیشما می توانیم، قسمت سوم:قمار با کدهای سوختهمانستر در دادگاه با مرگ روبرو میشود. او در حالی که همه فکر میکنند بازنده است،رمز عملیات را برای آنجل میفرستد:آلبوم عکسهای قدیمی را بازک…
Elham·۱۹ ساعت پیشقمار آخرتنِ تهی از جانت میان دستانم است.تورا سخت به آغوش گرفته ام تا شاید مرا به یاد آوری.صورت سردت را به سینه ام می فشارم و بی صدا فریاد می کشم.مق…
مهدی مهدی زاده·۲۰ ساعت پیشنوای تقدیر 🎻 پارت آخرگفتم: سلام. گفت: شما با خانم ماریا حبیبی نسبتی دارید؟ گفتم: بله، من از دوستاشونم. اون فرد گفت: خانم حبیبی تصادف کردن. لطفاً خودتونو به ب…