Yekta·۴۱ دقیقه پیش«ایوانِ سرنوشت»آسمانِ زندگی من، درست در ساعت چهار صبح تابستان گیر کرده بود! نَه ساعت چهار و پنج دقیقه میشد که آسمان آرام آرام پنجره اش را باز کند و گلدان…
حسین الهیاری·۹ ساعت پیشخط شکن (روز هفتم/اختصار)روز هفتم (اختصار)در تمام طول زندگیام، همیشه علاقه عجیبی به ماکتهای کوچک داشتم. هرچیز کوچکی که با ظرافت و هنر ساخته میشد مرا به وجد میآ…
Habib Karimi·۱۰ ساعت پیشسفرنامه کیش.چند سال پیش با خانواده رفتیم کیش؛ جزیرهای پرزرقوبرق که از همان لحظه ورود، بیشتر از هرچیز نگاه آدمها به چشم میآمد. هرجا میرفتیم—راننده…
مهتاب 🌙·۱۱ ساعت پیشاز سقوط تا پرواز 9🕊ادامه . . . آن شب خوابم نبرد.برای اولین بار بعد از سالها، به جای فرار کردن از افکارم، نشستم و به آنها گوش دادم.سکوت عجیبی بود.
اندیشه·۱۷ ساعت پیشکپــــ🦠ــــک آهنــــ🔨ــــگرادامه داستان "تلالؤ سبــــ🦠ــــز" در قالب متفاوت و فانتزی
Green Gables🌱·۲۰ ساعت پیشیه عصر معمولی بخش دوم: خاطره هاپا میشم میرم کنار پنجره وایمیستم و زل میزنم به شهر مه آلود و گرفته: “خب من فکر میکنم ما برای خلاص شدن از شرایط الانمون چنگ میزنیم به خاطرات…
در میان ستاره ها·۲۱ ساعت پیشاَشک هایِ بنفشاقیانوس بزرگ بود. آسمان بزرگ تر. رویا ها حتی از آسمان هم بزرگ تر بودند. دانه های شن و ماسه در ساحل به کف پاها می چسبیدند. آسمان زیبا تر از…
Alina·۲۱ ساعت پیشاناهیتا دختری از سرزمین افسانه ای آناهیتا؛ دختری از سرزمین افسانهای (مقدمه)در دنیایی که علم و تکنولوژی حرف اول را میزد، آناهیتا وصلهی ناجوری بود که هیچکس نمیخواست باور…
Alina·۲۱ ساعت پیشآناهیتا؛ دختری از سرزمین افسانهایآناهیتا؛ دختری از سرزمین افسانهایدر دنیایی که علم و تکنولوژی حرف اول را میزد، آناهیتا وصلهی ناجوری بود که هیچکس نمیخواست باورش کند. در…
سارا حسن پور·۱ روز پیشگوریواسم واقعی من را کسی نمیداند.هر کس یک چیزی صدایم میکند.پیرمرد قصاب میگوید: «بیا گربه پشمالو.»دخترک خانه سر کوچه میگوید: «پیشی خوشگله.»خا…