تخیلات آبی من ؛·۷ ساعت پیشمن آن احمق را از درون کشتم.وقتی کمی فکر میکنم متوجه میشوم چقدر ساده لوح بودم و خودم را بازیچه ی دست دیگران کرده بودم .اما نه ، دیگر این آدم های احمق اطراف من نمیتوانن…
بداهه آمیز·۱۰ ساعت پیشغروب هزار و یک شب.هر ساعتی از روز میگذرد،دیگر دوست ندارم غروب را ببینم.شاید یک غروب باعث پایان هزار و یک شب باشد.تنفر دارم.از همه چیز بدم میآید.انقدر غمگین…
بداهه آمیز·۱۸ ساعت پیشبی حسی امروزم!خیلی وقتی هست که ننوشتم.انگار که وجوه خودم را به طور نسیه فروختم و قرار نیست پولی دریافت کنم.چشمانم را باز می کنم.در تاری دیدم هم دنیا قشنگ…
Bad news·۱ روز پیشنامه ای از گور باز هم دیشب نخوابیدم و دوباره او را دیدم که لب پنجره نشسته بود از همیشه زیباتر شده بود و آن لبخند روی لب هایش نقش بسته بود هیچوقت نمیتوا…
محمد رضا آذین·۳ روز پیشوقتی کودکان ما زودتر از ما، با «مرگ» آشنا میشوندچند روز پیش، دخترم لیانا، درباره همکلاسیاش حرف زد. آنیلا که این روزها بین ما نیست...
Ghasemi🌿·۴ روز پیشخسته از فکردلم خستهست،نه از راه رفتن،از فکر کردن.دلم میخواد جایی باشم که زمان مهم نباشه،حرفها دیر برسنیا اصلاً نرسن.یاد گرفتم سکوت کنمچون حرف زدن ح…
Bad news·۴ روز پیشاعتراف نامه ی یک قاتل س راستش دوست دارم اعتراف کنم به قتلی که سالها پیش مرتکب شده ام تا کمی دردم تسکین پیدا کند البته که نوشتن را بارها امتحان کرده ام و تا الا…
مـهیاد نیکوش - Mahyad Nikvashدرکتاب چــرخون | Ketab Charkhoon·۵ روز پیشما کتاب نمیخوانیم تا بهتر شویم؛ میخوانیم تا دوام بیاوریمهیچکس کتاب را باز نمیکند چون زندگیاش عالی است.معمولاً درست در لحظههایی سراغ کتاب میرویم که چیزی درونمان دارد آرامآرام ساییده میشود؛خ…
Ghasemi🌿·۶ روز پیشحالی از جنسِ نپرسیدن هاامروز غمگینم ، گویی امواجِ تاریکی به قلبم هجوم آوردهاند.دیروز اما شاد بودم و چون دیوانهها، رقصکنان صبح را به شب رساندم.حالی بیاحوال دار…
Ghasemi🌿·۶ روز پیشوقتی دل، قلم می شود..گاهی دلم میکِشد سمتِ قلم و کاغذ. وقتی دفتر را باز میکنم، چشمم به صفحهی سفید میافتد و خیره میمانم. انگار خودِ صفحه هم دلش میخواهد پر ش…