بداهه آمیز·۲ ماه پیشسال فوت شده.یک سال گذشت.با وجود غمناکی روزگار گذشت.با خندهی تلخ امیدوارانه گذشت.با آرزوی محقق نشده گذشت.با امید دلگرم کننده گذشت.گذشت.هر چه فکر میکنم…
حسام·۲ ماه پیشنقطه سر خطهر چی نوشته بودم پاک کردم، شاید بپرسید چرا؟شایدم نپرسید ولی به هر حال من حرفمو میزنم.در واقع مطمعن نیستم، یجورایی انگار یه کاری میکنی بعدش…
سارا محمودزاده·۲ ماه پیشاینجا نوشتم ، چون کلی ایده تو سرم بود.مدتها بود که دوست داشتم وارد فضای ویرگول بشم. ویرگول هم مثل خیلی از فضاهای دیگه، پیدا کردن محتوای بکر و اونهایی که دقیقاً باب سلیقه آدم ب…
بداهه آمیز·۲ ماه پیشدود رنگی خواب.ساعت هشت شب بود.بی رمق روی کاناپه دراز کشیده بودم.فکرهایم مثل اسب افسار کشده در حال فرار بودند.یعنی تا آخر شب چی کار کنم؟ترجیح دادم بخوابم…
دفتر خیال·۲ ماه پیشآینده را چگونه میبینی؟دلنوشتهای ادبی درباره آینده؛ افقی میان بیم و امید که نوید آرامش و رسیدن میدهد.
بداهه آمیز·۲ ماه پیشجشوارهی درخت بید.برای بهتر فهمیدن این متن،خواهشا مجموعه (از خاکستر تا دریای بداهه)را در صفحهی بداهه آمیز مطالعه نمایید.نوشتن را ادامه میدهم.با هر خط،برگه…
بداهه آمیز·۲ ماه پیشوابستگی دیروز.هر کسی روزش را یک طوری شروع میکند.از بچه های در حال بازی گرفته تا بقیه که در حال رفتن به سرکار هستند.من هم صبح خود را با بیرون رفتن شروع…
زهره نایبیدرفلسفه ردپا·۲ ماه پیشنوشتن؛ مسیر زخمها، پرواز و جهانهای دیگرمسیر نوشتن من: از زخمها و ترسها تا آرامش و پرواز با هر کلمه.