فاطمه یاوری·۸ روز پیشبیانیهی ایستگاه رقصدر ایستگاه رقص سه بار در هفته، هر بار پنج دقیقه با یک موزیک، میرقصیم.
اسما احمدی·۹ روز پیشواگویه (شماره یک)بعد از چند وقت، زبان باز کردم و گفتم که چند وقتی هست که دارم میروم کلاس رقص. این چیزی نبود که تو دوست داشته باشی از من بشنوی. مثل همان وقت…
Samaeism·۱۲ روز پیشدر هنر نمیتوان آزاد بود، مگر...بیدلیل نیست که هنر، محدود به موسیقی نمیشود. محدود به نوشتن، نقاشی، یا آواز. محدود به تئاتر یا رقص هم نیست.هنرِ اصیل، این را نیک میداند ک…
اسما احمدی·۱۴ روز پیشآینه ممنوع!حالا میشود جلسهی چهارم، یعنی دومین هفته. مهشاد میگوید: «دو هفته است که وقتی میخندی عمیق و با چشمهایت میخندی.» وقتی میگویم «رقص» ست…
نجوای واژه ها·۱۴ روز پیششریک دل- پارت ۴موسیقی آرام، اما پرشورتر از قبل شد. رضا با لبخندی که نویدِ توافقی جدید را میداد، دست الا را گرفت و به سمت فرهاد هدایت کرد. «پسرم، وقتشه…
گنجشک·۱ ماه پیشتراژدی وقارتراژدی: قصه ای که پایانی تلخ و به سوی افول دارد اما همچنان زندگی را ستایش میکند وقار: آخ از وقار
مری·۴ ماه پیشرقص اشک و داغ لالهدر حال رقص زیر نور لوستر های بزرگ.لباس آبی به تنش، همچون رقص بدنش، بینقص.چشم و ابرو به سیاهی شب طعنه میزد.بیپروا میرقصید، کنار زخم دیو…