مجنونِلیلا|زهرا یزدانی·۴ روز پیشکشتی غرق شده در خشکیچیزی شبیه به خوره، در لایههای پنهان ذهنم رخنه کرده است؛ موجودی ناشناس، اما آشنایی عمیق که درکِ آن فراتر از مرزهای منطق است. اگر بخواهم ای…
حسام بصیرزاد·۶ روز پیشاز بیهیجانیِ روزهاعکس رندوم آفلاین، چون سه ماهه اینترنت نداریمگاهی روزی که گذراندهام، هرچقدر جالب، ارزش گفتن ندارد. نمیتوانم بفهمم آدمها چطور میتوانند همیش…
الیزابت بنت👒💌🏛️·۸ روز پیشیه بلیط به مقصد جنوبساعت هفت صبح بدنم آلارم بیداری میدهد و نور وحشتناکِ بیرون از پنجرهی اتاقم همه جا را روشن کرده درجایم وول میخورم و به ساعت نگاه میکنم که هف…
محمد حسین·۱۰ روز پیشبستنی کیلو چند؟صبح زود با صدای زنگ تلفن از خواب بیدار شدم. جواب که دادم، هنوز کامل روح به تنم برنگشته بود. پارسا بود. میخواست امروز با هم بیرون برویم. حو…
الیزابت بنت👒💌🏛️·۱۱ روز پیششکوفه دادن 🌱چند روزی میشود تصمیم گرفتهام اردیبهشت را تماشا کنم؛،به این بهارتماشا و به خوابهایم ساعتهای طولانی بدهکارم روزهایم آنطور که دلم میخو…
الیزابت بنت👒💌🏛️·۱۴ روز پیشآدم اتفاقیکلاسِ ساعتِ ششِ عصر تمام شد و انگار احساس خفگی وتنهایی و یک جور بدح…
پارسا زندی·۲۰ روز پیشآنتراکت | مغز نیمه سوختهراستش نیاز دارم کمی خارج از قاعدهی گزارشنویسی خودم را آزاد کنم. این جنگ شاید به اندازهی جنگ قبلی روی ظاهر من تاثیری نداشته باشد اما در ب…
الیزابت بنت👒💌🏛️·۲۱ روز پیششهرِ جدیدِ زندگی💌🪴اینجا همه چیز آماده است تا من زندگی کنم. کوچه هایی با نام دلبرانه و معماری شاعرانه، از بنفشه و یاس تا گلبهار و سپیده .از زمستانی که سفید پو…
حنانه سندگل·۱ ماه پیشآشتی کناناز وقتی که جنگ شروع شد، خیلی چیزها دستخوش تغییر شدند و بسیاری چیزها هم مانند مرغ سرکنده پریدند و باید منتظر کوچ سال بعد باشیم.یکی از این…