پاراگراف|حنانه سندگل·۵ روز پیشگلدان نامرئیهرکس نظری داد. یکی گفت :گلدان خوشگلی است. و دیگری گفت: بهتر از این نمی شود.آن یکی گفت:باید برای خانه هم یکی بگیرم. نوبت به تو می رسد تا ده…
...·۱۰ روز پیشفصل اول : شروع زندگی نکبتیبخش سوم : تنها دوستتد و تری برگشتند رزاری بود. تد گفت : اهای به کی میگی هوی.اون اماده دعوا بود که تری گفت : تد بس کن اون دختر جیسن بزرگه اگ…
Loran 09197731742·۱۷ روز پیشادامهخلاصه ازتون مهدکودک بیزار بودم از خودم از خانوادم متنفر بودم می آمدم خونه بی دلیل کتک کتک کتک منو میانداخت تو زیر زمین در قفل میکرد برق خا…
Loran 09197731742·۱۷ روز پیشادامهنمیدونستم چی بگم شاید ذوق داشتم بام حرف میزنه شاید نمیدونم چی بود انتظار نداشتم براش مهم باشه ازم اینو میپرسه درکی نداشتم ازش رفتم بیرون…
Loran 09197731742·۱۷ روز پیشادامهرنگشون خاکستری خاکی شبیه سفید مشکی درآمد رنگ چشم هام ب سیاهی قهوه ای تیره رفت دوست سفیدم تغییر رنگ داد.مدتی خونه خاله منیر بودم بماند چ بل…
Loran 09197731742·۱۷ روز پیشادامهرفتم مدرسه راهو گم میکردم ازاین سر شهر تا اون سر شهر من۷ساله همش گممیشدم دیر میرسیدم اونجا هم همش کتک کتک فقط تنها لطفی که بهم شده بود آد…
اسنا·۲۳ روز پیشرمان شکست عشق#رمان پارت 1#قلب شکسته ای که هیچ وقت درست نشدرمان من از واقعیت درست شده. یکی از روز های 1403بود ک من رفته بودم پارک واز یکی که اسمش امیر بو…
نیلی·۲۵ روز پیشفقط دیگه توان ندارمدلم میخواد بمیرم. طاقتم طاق شده.با کوچکترین چیزی حالم میریزه بهم و از این رو به اون رو میشه و یه حالت خیلی شدید و خورندهای از درون پیدا می…