میم.سین·۷ ساعت پیششعر: مرورهای کسالتآورشدهای جریایی در رگهایم. مسیرت را که نشانه میروم. تمام وجودم را یک دور زدهای. دورادور لبالب شدهایم از یکدیگر.
محمد حسین·۱۴ ساعت پیشبه پایان آمد این دفتربهار سال گذشته بود که تصمیم گرفتم به نوشته هام راجع به فیلم و موسیقی نظم بدم و طوری بنویسم که تاریخدار و ثبت شده باشه. هدفم اون موقع یه چی…
شیریندریاز·۱۷ ساعت پیشهیچ وقت شبیه آنها نبودمفقط از نظر ظاهری شبیه به آنها بودم ، ولی عقایدم زمین تا آسمان با آنها متفاوت است.گاهی وقتا با خودم میگم ، شاید این کسی که اهمق است منم ، شا…
نجوا·۲ روز پیشبرشی از کتاب خوبببین، مخاطب رو ببر روی درک زمان بگو وقتی میشنوید یک سال شما یه «یک» می شنوید اما این یک سال یعنی ۳۶۵ روز اگر هر یک روز رو درست درک کنیم یعن…
Ghasemi🌿·۳ روز پیشخسته از فکردلم خستهست،نه از راه رفتن،از فکر کردن.دلم میخواد جایی باشم که زمان مهم نباشه،حرفها دیر برسنیا اصلاً نرسن.یاد گرفتم سکوت کنمچون حرف زدن ح…
منصور سجاد·۳ روز پیشچرا باید تجربههای زندگی را بنویسیم؟ وقتی از نوشتن تجربههای زندگی حرف میزنیم، این سؤال پیش میآید:نوشتن چه فایدهای دارد؟ اگر چیزی سخت بوده، گذشته، تمام شده؛ چرا باید دوباره…
سمیرا مقیم پور بیژنی·۴ روز پیشستارههای ابریحتی وقتی ذهن و محیط تاریکه، ستارههای قلبت هنوز نور دارن. واژهها منتظر روزی هستن که دوباره جون بگیرن و بدرخشن.
ghost·۴ روز پیشیادداشت⁰.³³روی صندلی کثیف مطب دکتر نشستهام، چرمی کهنه که بوی الکل و عرق آدمهای مضطرب رو توی خودش نگه داشته. زمان لِه شده، کش میاد، لج کرده با من. پی…