سهیل·۲ روز پیشقهوه تلخکنار شیشهٔ بخارگرفتهٔ پنجره نشسته بود و از بین قطرات باران خیابان را مینگریست. عصر یک جمعهٔ سرد زمستانی بود و از صبح آسمان دلش گرفته بود و…
علیرضا آزاد·۵ روز پیشایرپادنمیدونم که چرا دوباره دیونه میشم... یاد آهنگ هایده افتادم و بعدش جیب کتم رو چک کردم و متوجه شدم؛ همراه همیشگی و دوست خوبم ایرپاد نیست. و جا…
علیرضا آزاد·۶ روز پیشهورمزداز سرکار داشتم برمیگشتم و قرار بودش برم سمت انقلاب یه کافه هست و مافیا بازی کنیم. من تاحالا بازی نکردم و اومدم تجربه کنم.ساعت 19 شروع میشد…
علیرضا آزاد·۱۳ روز پیشمرگ ایوان ایلیچعجب ایونت باحالی بود... ایونت کتابخوانی خانم کاظمی هست. من کتاب رو خونده بودم و زیاد متوجه نشده بودم که هدف کتاب چیه! اما با ارائه خانم کاظ…
خط آخر·۱۷ روز پیش«وقتی فکر میکردم فراموشت کردهام | قسمت سوم »یه نیشخند زد؛ انگار ذوقزده شده بود و بهزور داشت خودش رو کنترل میکرد.پرسیدم این چند وقت چیکار میکردی؟گفت میرفتم کلاس نقاشی؛تنها چیزی که…
خط آخر·۱۷ روز پیش«وقتی فکر میکردم فراموشت کردهام | قسمت دوم»گفتم: «ماشینم را دور گذاشتم، میخوای برم بیارم؟»گفت: «نه، پیاده بریم. توی هوای پاییزی قدم زدن خیلی حس خوبی داره.»در راه به این فکر میکردم…
ملیکا اله یاری·۱۹ روز پیشنقد فیلم کافه سلطانهفدهم بهمن ماه و فیلم کافه سلطان.نقش اول فیلم مهتاب است با بازی بسیار خوبِ آزیتا حاجیان. فیلم روایتگر زندگی زن و شوهری با پسر و عروس شان در…
zeinab beigi·۱ ماه پیشآن خانهی دوطبقهی آجریترامپ، ناوهای جنگیاش را به آبهای ما آورده و این یعنی جانهای ما در خطرند. وقتی جانهای ما در خطرند، مثل حالا و آن جنگ دوازدهروزه، برای ی…
مسافر لحظه ها·۱ ماه پیشبوی قهوهامروز پنجره را باز کردم.بوی قهوه آمد.شاید یک کافه در نزدیکیمان باز شده.لباس پوشیدم که بیرون بروم شاید کافه را پیدا کنم.حدسم درست بود.یک کاف…
نگار:هزارتوی شب·۱ ماه پیشاو دلیلی برای زنده ماندن نداشتهوا سرو وبی رحم بود صدای زوزهی باد در هوا و خیابان ها آمیخته بودکمتر کسی در خیابان بوددست درون جیب پالتویش کرددستپاچه بود و کمی مظطرببه سم…