یک کاربر قدیمی·۱۴ روز پیشمن یک شترِ غمگینم!سرد نیست اما تا نوک دماغ رفتهام زیر پتو و در حالت چهارزانو! دراز کشیدهام و چشمهایم روی نور زردی که از راهرو به در اتاق میتابد قفل شدهان…
Echona·۲۴ روز پیش«قطعهای از وجود من»«متنی از دل، برای همان بخشی از من که شاید تو باشی. سفری درون خود، میان منهای متعدد، و نوری که تنها با تو کامل میشود.»
~𝕹𝖆𝖟𝖆𝖓𝖎𝖓~·۱ ماه پیشهدیهٔ تاریکییک کلاغ، یک قهوه خانه....گاهی کوچکترین لحظات، مسیر تقدیر را دگرگون می سازند.
یکتا صفاری·۱ ماه پیشگورستان عشق»در مظهرِ سقوط، در میان اصابتِ نفسهایت، بینِ فتنهگری لبهایمان، در نوامیدیِ آخرین ترانه و وصلتِ دستهای پیچخوردهمان من نفرتی که استخوان…
ایمان علاقهمندان·۲ ماه پیشحمام در تاریکیدایی حسین مرد لوطی با مرام و کمی بی اعصاب بعد از سرکار عادت داشت سری به خونه آبجی فخری بزند پسر های آبجی فخری که چشم دایی دور دیده بودن شیط…
Ards·۲ ماه پیشارباب سایه ها(9چرخه کیهانیارباب سایه هاآفرینش و پیشگویی تاریکیدر آغاز، هیچ چیز نبود جز نفس زمان؛ نه نوری بود، نه تاریکی، فقط سکوتی بیانتها در دل هستی. از دل این…
Ards·۲ ماه پیشدنیای لیوراسرباز ایستاد — نه تهاجمی، نه عجول — فقط ایستاد. مه دورش را پوشانده بود و زرهش مثل قطعهای تاریک از آسمان میدرخشید، اما آنچه حالا مهم بود…
Lamassu·۲ ماه پیشوقتی ترسها چهره دارندلحظهای از سکوت و شجاعت، جایی که ترسهایمان را میبینیم و هنوز ایستادهایم.
parsax x·۲ ماه پیش🕯 فصل شمع و نفرینِ بیفریادفانوسم روشنه، ولی راه تاریکه ردپای بیتو، هنوز توی خاکه تنهایی، مثل زخم کهنه، فرسایش داره دل، قلقل میکنه، ولی کسی نمیشنوه شمعم میسو…