فربد ضیایی·۷ ساعت پیشمانتیکور_بخش چهارم_قسمت دوم_اولین خونمانتیکور ایستاد. بیشتر بدنش پوشیده از خون بود البته خون خودش نبود و چند دست و سر که خورده بود بخشی از گرسنگی جسمی اش را رفع کرده بود ولی گر…
فربد ضیایی·۱ روز پیشمانتیکور_بخش چهارم_قسمت اول_اولین خوناز گودال بیرون آمد اولین چیزی که دید دستانش بود ، ترکیبی بود از دست انسان با پنجه های شیر و خز شیر اما بزرگتر . پاهایش برای بالا رفتن عالی…
آرام اشرف زاده·۱ روز پیشقاتل شبنویسنده : آرام اشرف زاده مقدمه :تعداد قتل : +14 سن مقتول ها : 21 تا 190 اسامی مقتول ها : جان استا کازوکا هانو تینا ماریسا لئو گیروتیهان…
آرام اشرف زاده·۱ روز پیشقاتل شبنویسنده : آرام اشرف زاده مقدمه :تعداد قتل : بیش از 14 نفرسن مقتول ها : 21 تا 190 اسامی مقتول ها : جان استا .کازوکا هانو . تینا ماریسا . لئ…
فربد ضیایی·۲ روز پیشمانتیکور_بخش سوم_کابوساز زمین کشاورزی بر می گشت با پدرش ، میگفتند و میخندیدند از ارزو ها و برنامه ها برای کشت امسال و سال بعد میگفتند نزدیک خانه بودند نه بخاطر…
فربد ضیایی·۳ روز پیشمانتیکور _بخش دوم _قسمت دوم _شهر قبیله شکارچیعجیب تر این که در بیرون شهر برای ورود به راه مارپیچ هیچ دروازه ای نداشت فقط کافی بود وارد میشدی اما چشم های زیادی تو را میدیدند بخاطر همین…
فربد ضیایی·۳ روز پیشمانتیکور _بخش دوم _قسمت اول. شهر قبیله شکارچیکودک پای مادرش را بغل کرده و به حرف مادرش گوش می داد ، مادر روی اجاقی غذا می پخت یک نوع خوراک با گوشت فراوان در پاتیلی داشت می غلید و آشپزخ…
فربد ضیایی·۳ روز پیشمانتیکور-مقدمهداستان مانتیکور یک داستان در ژانر دارک گریم با خشونت کمی بالا است ، نمیدانم آیا ویراستاری ویرگول داستانم را پخش میکند یا نه چون در این مور…
فربد ضیایی·۳ روز پیشمانتیکور-تولدشبی مهتابی بود ، او داشت در جنگل پیش می رفت ،و کیسه بزرگ که روی زمین میکشید ، سنگین بود زمین نا هموار اما او میکشید . برایش مهم نبود شاخه ا…
SX7·۱۳ روز پیشگلی برای یک هیولا (فصل ۱-قسمت ۱)در شبی مهآلود در بندرگاه شهر درینسی، زمانی که فقط سگهای ولگرد زیر چراغهای گازی زنگزدهٔ خیابان، پرسه میزدند و پارس میکردند…