منوچهر·۲ روز پیشروزهای زمینیآقا علاالدین وثوقالدوله داستانک ۴۹. تهران. سال ۲۰۳۴« ایستاده در اقیانوسی بیانتها. تا مچ پا در آب. بر سطحی همچون آینهای شکسته که تا بیکر…
حسین زارعی·۴ روز پیشبازجویی در حمام عمومیاکنون که به نیمهی خاکستری عمر رسیدهام، هنوز هم از حمام رفتن بیزارم؛ هنوز هم هر بار باید خودم را با زور وادار کنم زیر دوش بروم.این دلزدگی…
حنانه سندگل·۸ روز پیشاولین ته دیگی از کجا آمد؟آورده اند که در ازمنهی قدیم، دشتی بود به نام دشتستان و ایلی بود به نام تنگستان و خانی داست به نام دشتعلی که بر ایل حکومت میکرد.دشتعلی خان…
ملیکا محمدهاشمی·۱۱ روز پیشاز روزمرگی های مرگفرشتهی مرگ به نام آخرین قربانی امروز نگاه کرد. دفترچه کارهای روزانهاش را بست و داخل جیبش گذاشت. حساب کرد که اگر با سرعت ۱۰۰ کیلومتر بر ث…
آیسان کرمانی·۱۲ روز پیشچطور با طناب طنز خودمان را از چاه اضطراب بیرون بکشیم؟چند دقیقه به زندگیمان دقت کنید!از خواب که بیدار میشویم، انگار وارد یک بازی کامپیوتری شدهایم که مرحله به مرحله سختتر میشود. گاهی اوقات،…
Saghar·۱ ماه پیشماموریت غیر ممکن در خانه2همینطور که داشتم فکر میکردم چی کار کنم یهو چشمم افتاد به سایهای که پشت مبل تکون خورد قلبم ریخت! گفتم “ای داد! حتماً دزده! یا شایدم جن! دی…
Who Are You When No One Is Looking·۳ ماه پیشهانیه و سندروم هارلیبودنهارلی نشدیم، در لوکیشن ایران مهندس شدیم
@faria_writer·۴ ماه پیشپارت ۳ رمان «خانوم خبرنگار»خودمو بغل کردمو سرمو گذاشتم رو زانو هامو سعی کردم به چیزی فکر نکم.بعد از چند دقیقه صدای در اومد که سریع از جام بلند شدمتا دیدمشون شروع کردم…