@faria_writer·۵ روز پیشپارت ۳ رمان «خانوم خبرنگار»خودمو بغل کردمو سرمو گذاشتم رو زانو هامو سعی کردم به چیزی فکر نکم.بعد از چند دقیقه صدای در اومد که سریع از جام بلند شدمتا دیدمشون شروع کردم…
@faria_writer·۶ روز پیشپارت ۲ رمان «خانوم خبرنگار»هرچقدر خواستم که بهم دلیلشو بگن انگار نه انگار سکوت کردم و باهاشون رفتم. از یه جایی به بعد حتی چشمامم بستن. سوالام بی جواب موند تا این که ص…
@faria_writer·۶ روز پیشپارت ۱ رمان «»خانوم خبرنگارتا ماشینا از پارکینگ اومدن بیرون همه به سمتش حرکت کردناین خبر برام خیلی حیاتی بود و باید براش کلی عکس و مدرک جمع میکردماگه خوب پیش نمیرفت ب…
M.jan·۲ ماه پیشداستان سحر آرام قسمت ۲رمان سحر آرام:ماجرای سحرفصل دو :همون لحظه ساناز گفت: سحر جون آروم باش خب؟_چی؟_ هیسسسسسسنفهمیدم چیشد فقط حس کردم یه چیزی شبیه دستمال نمیذاره…
حسن حضوری بخشایش·۲ ماه پیشجوک خنده دار طنز چند جوک خندهداراولی: معلم از دانشآموز میپرسه: «چرا دروغ میگی؟» دانشآموز میگه: «آخه اگه راستشو بگم دعوام میکنید!»دومی: یه نفر میره…
مینا محمدقاسمی سامانی·۳ ماه پیشوقتی ماشینم تصمیم گرفت وسط جاده استراحت کنه!یه پنچری وسط جاده، یه لبخند از یه غریبه و خاطرهای که تا همیشه توی آینه دندهعقب ذهنم موند.
شرکت بین المللی ایده آل·۳ ماه پیشسفر مشهدی و غصههای ماشینیداستان طنز سفر تاریخی من و مجتبی به مشهد و قضیه پیرمرد دانا
Iliya·۳ ماه پیشمستر ربات در تهرانسلام دوست خیالی من. اسم من الیوت آندرسنه و در این جهان موازی به ایران اومدم
طوبا وطنخواه·۴ ماه پیشخاطرات کمیسرخاطرات کمیسرکمیسر میگوید اولین قتل در خزان سالی اتفاق افتاد که برگهای درختان سرو و کاج هم زرد شده بودند و فرومیریختند. مردی که دختر شان…