سایه·۹ ساعت پیشصفحه خالینور ملایم مهتاب بر دیوار اتاق نشسته بود. کیان به سایههای بلند و کشیده روی دیوار نگاه میکرد. جیرجیر تخت تنها صدای اتاق بود...
مهدی محمدزاده·۱۰ ساعت پیشداستان: «قفسههای پُر»گاهی یک رفتار ساده، ارزشمندتر از صدها ساعت مطالعه است. این داستان تفاوت واقعی بین دانستن و عمل کردن را نشان میدهد.
مهدی محمدزاده·۱۱ ساعت پیشداستان: «نیمکتِ خالی»گاهی ترس از تنهایی، ما را وارد رابطههای اشتباه میکند. این داستان نشان میدهد آرامش، قبل از عشق، از آشتی با خود آغاز میشود.
sajjad mousavi·۱ روز پیشریسمان طلایی«این اولین داستانی است که تصمیم گرفتهام آن را در ویرگول منتشر کنم. "ریسمان طلایی" قصهای کوتاه و دلی است دربارهی خاطرات، انتخابها و...
ف.عین.گاف(مَهرَوان)·۱ روز پیشزندگی من"زندگی من هربار که میخندید، گوشهی چشمهایش چین میافتاد و کشیده میشد.نشد که امروز بخندد اما...وقتی پارچهی سفید را بر صورت بی رنگش میکشی…
ف.عین.گاف(مَهرَوان)·۱ روز پیش"مرگ تدریجی"بابا مریض بود. قلبش انگار با ساعت کار می کرد.اگر روزی باتری ساعت دیواری خانهی ما از کار میافتاد آن روز دیگر بابا نبود
مهدی محمدزاده·۱ روز پیشداستان: «آینهآیا حقیقت را میسازیم یا کشف میکنیم؟ این داستان کوتاه، با یک مثال ساده پاسخی تأملبرانگیز به این پرسش میدهد.
مهدی محمدزاده·۱ روز پیشداستان: «نیمکت خالی»گاهی خیانت از هوس شروع نمیشود، از نادیده گرفتن حق انتخاب دیگران آغاز میشود. این داستان دلیلش را نشان میدهد.