مرتضی حبیب اللهی یان(دفترنگارخیال)·۳ ساعت پیشپریساداستان کوتاه .«ورود ناگهانی دختری به نام پریسا با اعلامی غیرمنتظره به کلاس جغرافیا، آرامش یک روز معمولی را به زلزلهای فراموشنشدنی تبدیل م…
آقا معلم·۱۴ ساعت پیشداستان غمگین خانه سالمندانمینا اولین و تنها فرزند خانواده بود و وقتی به دنیا اومده بود کل فامیل خوشحال بودن چون پدر و مادرش چند تا بچه از دست داده بودن تا اینکه مینا…
سمیرا مقیم پور بیژنی·۱ روز پیشروایتهای دل| زمانی که از کوچه میگذشتزنی در میانهی اضطرابهای بزرگسالی به کوچهای قدیمی برمیگردد،جایی که کودکیاش هنوز نفس میکشد و زمان مکث میکند.
Arsin | امیرحسین آرسین·۴ روز پیشسیندرلاگفت: «یه نخ دیگه بکشیم وُ من برم»... جلوی در خونهش توی ماشین من نشسته بودیم، داشتیم ریکاوری بعد از کلی آدرنالینی که ترشح کرده بودیم رو پس…
Kvothe·۵ روز پیشعذرخواهیانسانها موجودات عجیبی هستند؛ دل یکدیگر را میشکنند بیآنکه ذرهای احساس ترس یا رحمت داشته باشند. مست از توهم قدرت، هر زمان که بتوانند به…
فرامرز انتظاریدرمعلم روستا·۶ روز پیش321. شهریورخوب شد که قبل از شروع امتحان خودم را در آینه دیدم، وگرنه جلو بچه ها به کلی آبرویم می رفت و تا مدتها به نام حاجی فیروز در بین آنها معروف می…
دفتر خیال·۶ روز پیشفلش مموریسوجین با فلشی مرموز فرار میکند؛ افراد ناشناس تعقیبش میکنند و مردی غریبه پیشنهاد کمک میدهد.او نمیداند میتواند به ان مرد اعتماد کند یا نه؟
سارا محمودزاده·۷ روز پیشاینجا نوشتم ، چون کلی ایده تو سرم بود.مدتها بود که دوست داشتم وارد فضای ویرگول بشم. ویرگول هم مثل خیلی از فضاهای دیگه، پیدا کردن محتوای بکر و اونهایی که دقیقاً باب سلیقه آدم ب…
کایرن·۷ روز پیشسفر به اعماق تفکرداستان سفری به تفکر و خلاقیت های آن!جایی که می تواند هر چیزی را خلق کند! امیدوارم لذت برده باشید(:♥️