مهدی محمدزاده·۱۰ ساعت پیشداستان «گیتاری که از کوک افتاد»آرش یک مهندس عمرانِ باسابقه بود، اما همیشه در دلش آرزوی نوازندگی گیتار را داشت. یک شب، بعد از دیدن یک ویدیو انگیزشی که میگفت: «پلهای پشت…
مهدی محمدزاده·۱۰ ساعت پیشداستان «تکیهگاهی که تبر نشد»شش ماه بود که خانهی سهراب و مینا، طعم زندگی نداشت. مینا دچار افسردگی بالینی شده بود؛ پردهها همیشه کشیده، ظرفها انباشته و مینا ساعتها در…
Arezoo·۱۰ ساعت پیشمصاحبه ی اختصاصی با اندوه (4)پایاناندوهِ زیبای من! واقعاً فکر کردی قرار است مثل یک حبه قند در چایِ احساساتم حل شوی و تمام؟
منصور سجاد·۱۰ ساعت پیشلذت «بعدش چه میشود؟» یا «این چه معنایی دارد؟»مقایسهی کاربردی دو مدل داستاننویسی با «گردنبند» موپاسان و «مرد چاق و مرد لاغر» چخوفوقتی داستان میخوانیم، همیشه دنبال یک چیز واحد نیستیم.…
مهدی محمدزاده·۲۱ ساعت پیشداستان «سرابِ سبز»سعید و رامین سالها بود که با هم ورزش میکردند. رامین مدتی بود که برای کنترل فشار خونش، طبق دستور پزشک دارو مصرف میکرد. یک روز صبح، رامین…
مهدی محمدزاده·۲۱ ساعت پیشداستان «طعم تلخ تعریف»سعید همیشه میخواست «مرد مهربان» باشد. از جنجال میترسید و طاقت قهر کردنهای طولانی همسرش، سحر را نداشت...
کوثری ملقب به آبی خاموش·۱ روز پیشتماشای سکوتدوباره صبح شد! دوباره سر و صدای صبحگاهی! دوباره ابراز محبتهای ناشتایی! این چه سبکی است؟!کاش میتوانستم با دیگر همنوعانم بنشینم پای صحب…
معین شریفی·۱ روز پیشدرباره منچرا نوشتن از خودت سختترین کار دنیاست؟خیلیها فکر میکنند نوشتن «درباره من» آسانترین کار ممکن است فقط چند خط درباره خودت بنویس نه ولی وقتی…
مهدی محمدزاده·۱ روز پیشداستان «سایهی دیوارها»سامان یک طراح ارشد بااستعداد بود. بالاخره فرصتی که سالها برایش دویده بود رسید: پیشنهادی برای کار در یک استارتاپ پیشرو که میتوانست او را…
میرستوده·۱ روز پیشدرباره زمین نرمزمین نرم مجموعه داستانی است نوشته آیین نورورزی که در من در این جا متنی درباره آن نوشتهام