محمد حسین زاده·۵ روز پیشجهانی که بدون من بیمعناستنویسنده محمد حسین زادهمن)(سردخانه)(فصل هشتم)شوک مستق…
mohammad·۱ ماه پیشدوازده نیمه شبساعت دوازده شب بود. در خیابان نادری اهواز، فقط صدای قدمهای یک مرد به گوش میرسید.مرد در دنیای خودش بود. بر طبق عادت، مسیر همیشه را میپیمو…
Ards·۲ ماه پیشآن چه از ما کم میشوددر آن شهرِ بینام که برجهایش از کاغذهای تاخورده ساخته شده بود و پنجرههایش از شیشه نبود، از لایههای نازکِ یخزدهی جوهر بود، مدادی زندگی…
سید محسن کریمی·۲ ماه پیشکیسه ماهیمن چند وقت پیش این نقاشی رو برای مسابقه فرستادم به همراه به نقاشی دیگه که اونو فردا میزارم این نقاشی رو حدود یک سال پیش با مداد کشیدم و حال…
نیما خادمی کلانتری·۹ ماه پیشمداد مغازهمن یه مدادم، نه از اون مدادای معمولی که تو جعبههای رنگارنگ کنار هم ردیف شدن. بدنهام چوبیه، با چند خط و خش که از یه روز شلوغ، وقتی از دست…
بداهه آمیز·۹ ماه پیشملکه زیبایی(قسمت۴)حرف تو انگار تداعی زنگ نقاشی بود:مداد زرد برای گیسوی پریشان و درخشان.مداد سیاه برای چشمای خرمایی و شیرین ملکه.مداد قرمز برای لباس تک شاهدخت…
SINOX·۱۰ ماه پیشمداد اشتباههمهچیز از یک لحظه شروع شد؛ یک مداد.شاید هم چیزی شبیه به آن. فقط میدانیم که یکی بود. مدادی در دست نقاشی ماهر، که عمق هنرش استخوان را میشک…
Sepideh Sadeghi·۱ سال پیشکل کل مداد تراش و مدادکل کل مداد تراش مغرور و مداد مظلوممدادتراش با غرور مداد را بالای سرش گرفته بود و با خندهی شیطانی گفت: — هاها! ببین چه به روزت آوردم! حال…
حدیثه سادات حسینی·۱ سال پیشمرا آرام بخوان 📖دوباره دلم آرام نیست... با قدم هایی تند به سمت میز تحریرم میروم و مداد را به دستم میگیرم. نوکش را تیز میکنم تا راحت تر به حرف هایم عمق دهم.…
آن-·۱ سال پیشآنوقت-عرض کنم خدمتتان، آدم هر کاری هم بکند، آخرش میبیند زورش به تقدیر نمیرسد.من هم از همان صبح تا شب با خودم کلنجار میروم. میگویم: «بشه یا ن…