گلناز توکلی بهروز·۵ روز پیشمدرسه ی دردهشت سالهست،اما چشمهاشپُر از چیزهاییستکه هیچ بچهاینباید بلد باشد.هر صبح،پیش از آنکه مدادش را بردارد،دلدرد میگیرداز ترسی کهبا زنگِ اول…
گلناز توکلی بهروز·۵ روز پیشیوسف منمن زلیخا نیستمکه معجزه، پیریام را از چهره ام بشویدو عشق، آخر قصه نجاتم دهد.من زلیخای قرنی بی رحممکه هیچ معجزه ای در آن رخ نمیدهدو یوسف،نه…
گلناز توکلی بهروز·۵ روز پیشعشق ونیزیعاشقت شدمدر یک لحظه.نه با واژه،نه با لمس ،فقط با نگاهت،وقتی جهاناز قابِ چشمانِ آبی تو عبور میکرد.و انگارسفر کردمبیهیچ گذرنامهایبه دلِ ای…
گلناز توکلی بهروز·۹ روز پیشهمیشه دورتر از منتو هیچوقت نماندی،و من هیچوقت نرفتم.ما دو خط موازی بودیم،که سرنوشت قسم خورده بودهیچوقت به هم نرسیم.تمام این سالها،دستم را به سمتت دراز ک…
گلناز توکلی بهروز·۹ روز پیشمرگ ناتماممیان تمام زنانی که دوستت داشتند،یکی بودکه هرگز نخواست فراموشت کند.همان که هیچوقت نامش را نگفتی،همان که هیچوقت نپرسیدیچگونه هنوز زنده ماند…
گلناز توکلی بهروز·۹ روز پیشایستگاه خداحافظیبه یاد تو،در کوچههای بارانخوردهی دیشب قدم زدم…هر قطره،نامت را روی گونهام تکرار میکرد.به امید پیدا کردن تو،سایهها را دنبال کردم،اما تم…
گلناز توکلی بهروز·۱۷ روز پیشجهان بدون تواگر صدایم کنی، جهان از نو آغاز میشودمن از تو آغاز شدهام،از لحظهای که صدایم در لبهایت شکفت،از آن نگاهِ نخستین،که چون جرقهای در تاریکیِ…
گلناز توکلی بهروز·۱۷ روز پیشمن از تو عبور نکردممن از تو عبور نکردمتو رفتی، اما من از تو عبور نکردم،مثل درختی که از ریشههایش جدا نمیشود،مثل دریا که از موجهایش فرار نمیکند،مثل زخم که ه…
گلناز توکلی بهروز·۱۷ روز پیشاگر مرا دیدی…اگر جایی مرا دیدی،میان برگهای ریختهی یک خیابان،در سکوتی که بوی باران میدهد،یا در انعکاسِ غریبی که از پنجرهای دور میگذرد،مرا صدا نزن!من…
گلناز توکلی بهروز·۱۷ روز پیششبیه هیچکس…و من بودم،که روزی در گرهی انگشتانت اسیر شدم،در خوابِ شبانهی دستانت خانه کردم،در صدای خستهی لبهایت،شعر شدم و از دهانت افتادم.و من بودم،ک…